Thursday, January 03, 2013

انحرافات جنسی بین مردان به ویژه مردان مسلمان و سه سند تاریخی

انحرافات جنسی بین مردان به ویژه مردان مسلمان و سه سند تاریخی

یک: اسپارتها دریونان؛ دویست سال پیش ازسال میلادی دریونان کسانی که حکومت زمان را دردست داشتند دست به برپائی نیروی جنگی زدند بنام اسپارتها. اینان با رفتن بین مردم دست به انتخاب پسران سالم زدند که سن آنان بیش ازهفت سال نبود. کودکان نا سالم را نیزمیکشتند.
این کودکان سالم را برای آموزشهای جنگی به اردوگاه ها برده و درمدت سیزده سال به آنان فنون جنگی می آموختند. بگونه ایکه زمانیکه به سن بیست سالگی میرسیدند هرکدام یه یک ماشین آدمکشی تبدیل شده بود. دراین زمان که اینان دراین اردوگاه ها بودند بدلیل دوربودن ازجامعه ونداشتن دسترسی به دختران وزنان انحرافات جنسی بین آنان رایج گردید. بگونه ایکه مرد با مرد نزدیکی میکرد واین کارچیزی عادی برایشان شده بود.

اما زمانیکه دیدند که درآینده نیازبه نیرو دارند و میبایست نیرو جایگزین نیروهای کنونی شود و میدانستند که مرد نمی تواند کودک بدنیا بیاورد. به ناچار مجبورشدند که دخترانی را به زنی بگیرند تا ازاین راه دختران باردار بتوانند با زائیدن کودک نیرو برای آنان تامین نمایند. دراین زمان دخترانی که میخواستند با این مردان ازدواج نمایند. موهای خود را به کلی میتراشیدن و کمربندهای پهنی به کمرمی بستند تا بیشتربه شکل یک مرد باشند تا یک زن.( این پدیده را امروز میتوان دربین دختران ایران به ویژه افغانی دید که بدلیل حاکمیت مذهب کوشش میکنند. لباس و آرایش پسرانه یا مردانه داشته باشند تا بتوانند به درون جامعه آمده و ازآن آزادی های برخوردارباشند که مرد دریک جامعه مذهبی دارد) زمانی هم که این مردان با این زنان نزدیکی میکردند معلوم بود که با آن انحرافات جنسی که داشتند ضمن نزدیکی با این زنان تنها برای آوردن کودک دردرازمدت چه به سراین زنان می آمد.

دو: جان نثاران درامپراتوری عثمانی؛ درزمان امپراتوری عثمانی حدود هزارسال پس ازاین رخداد ویرانگرایانه زمانیکه ترکان آسیای مرکزی این تازه مسلمان شده های آدمکش حملات خود را بنام گسترش اسلام زدند و با کشتن میلیونها انسان بیگناه امپراتوری عثمانی را برپا کردند. اینان نیزدست بکاربرپائی یک نیروی جنگی زدند. آنان برای تهیه نیروازهرخانواده ای یک فرزند پسرتحت عناوین خمس وزکات ازمسلمانان و مالیات ازکسانی که مسلمان نبودند و میبایست برای نگهداری دین خود مالیات بدهند ازهرخانواده یک پسرمیگرفتند.
سپس این کودکان را به درون اردوگاه ها برده وبا آموزشها جنگی آنان را تبدیل به ماشین های آدمکشی میکردند. این نیرو را بنام لشگرهای جان نثاران نامگذاری کردند. بیشترخانواده ها ی مسلمان نیزازاینکه یکی ازفرزندان آنان رفته تا با آموزشهای جنگی دست به نگهداری وگسترش اسلام بزند بسیارخرسند بودند. همانند خانواده های که امروز فرزندان خود را بنام بسیجی و پاسداربه مزدوری رژیم اشغالگر فاشیستی تروریستی اسلام عربی حاکم برایران درمی آورند. این افراد نیزبدلیل همانا دوربودن ازجوامع انسانی به ویژه ازدختران و زنان و شرکت کردن دریک ارتش اسلامی که هدفی جزکشتن کفاروگسترش اسلام نداشت ( کشتارانسانها، غارت و به غنیمت گرفتن اموال و به اسارت گرفتن دختران ، پسران، زنان و مردان و فروختن آنان بعنوان برده) نه تنها انحرافات جنسی بین آنان رایج گردید. بلکه این انحرافات جنسی بیشتربوسیله ترکان تازه مسلمان شده آسیای مرکزی دربین همه مسلمانان ریشه دوانید.

سه: آخوند ها در درون حوزه های فتنیه؛ انحرافات جنسی دردرون این خوزه های فتنیه بیداد کرده ومیکند. چرا که این ادامه همان انحرافات جنسی است که درامپراتوری عثمانی پایه ریزی شد وبدست تازه مسلمان آسیای مرکزی درسرتاسرکشورهای اسلامی ریشه دوانید. همانگونه که میدانید حوزه های فتنیه که درسرتاسرکشوربرپا شده تنها به پذیرش پسران ومردانی برای تربیت آخوند دست میزند. پسران ومردانی که ازیک سوی و بدلیل پائین بودن درجه هوشی نتوانسته اند به درس خواندن خود ادامه بدهند وازیک سوی دیگربدلیل افتادن درباتلاق مذهب و پیروی کورکورانه و متعصبانه ازمذهب و تنبلی فیزیکی و هوشی سبب آن شده که این افراد به این مراکزروی بیاورند. تا با تن پروری وکارنکردن درو دوکان مذهب را گرم نگهداشته ومردم را به سوی این درو دوکان مذهب کشانیده و ازآنان به هرشکلی که میخواهند بهربرداری نمایند.

ازآنجائیکه این افراد شبانه روزدراین فتنه خانه ها به سرمی برند. شوربختانه انحرافات جنسی دربین اینان بیداد میکند. اینان نه تنها دچاراین انحرافات جنسی دراین حوزه های فتنیه میشوند. بلکه این انحرافات جنسی را به درون جامعه نیزمیکشند. چون بیشترین پیوند را با افرادی دارند که خریداران دوکان مذهب شده اند. اینان برای اینکه بتوانند بگونه ای با این انحرافات جنسی خود کناربیایند. دست به ترفندهای نیززده ومیزنند وآن اینکه مراسم دعاخوانی های گوناگونی را برپا میکنند ودراین مراسم دعاخوانی کتاب مذهبی خود را بدست گرفته وبا بالای بردن روی سرخود ودرحالیکه گریه و شیون ازخود سرمی دهند. ازالله موهوم خود می خواهند که همه گناهان آنان را ببخشد!

به افراد مذهبی هم که بدام آنان افتاده میگویند که اگرآنان درمراسم سوگواریهای مذهبی ومراسم دعا ها بویژه دعاهای کمل شرکت کنند وبروند به زیارت بتکده های که اینان درسرتاسرگیتی به ویژه درایران وکشورهای عربی برای این فریب خوردگان برپا کرده اند. الله همه این گناه هان آنان را خواهد بخشید! این شیادان و این فریب خوردگان این شیادان نیزاین انحرافات جنسی ، دزدیها، آدمکشی ها، فریبکاریها وهزاران پلیدهای خود ادامه داده ومیدهند وبا شرکت درچنین مراسم و مراکزو گریه زاریها و شیونها به خیال واهی خود با الله موهم خود به گفتگو می نشینند و این الله نیز این گریه ها، زاریها ،شیونها وپشیمانی آنان ازجنایتهای خود می پذیرد! بویژه زمانیکه می بیند که آدمکشانی همانند محمد، علی؛ حسن ؛ حسین و فاطمه عرب وارد میدان شده وبرای این جنایت کاران پادرمیانی وپارتی بازی کرده ومیکنند! به همین دلائل واهی وپوچ این الله موهوعرب همه و با پادرمیانی وپارتی بازی این آدمکشان عرب همه گناه هان و جنایت های آنان را یکی پس ازدیگرمی بخشد! ازهمه مهمتراینکه این الله موهوم عرب به آنان پروانه میدهد که اینان این جنایتهای خود را ادامه داده تا درپایان سال همانند سالهای دیگر؛ همه جنایتها و پلیدیهای آنان را دراین گونه مراسمها ومراکزها و با پا درمیانی و پارتی بازی محمد،علی، حسن ، حسین وفاطمه عرب ببخشد وپروانه همگی آنان را تمدید کند!

Thursday, December 06, 2012

کشتی به سوی غزه

کشتی به سوی غزه


کشتی به سوی غزه وهمسوی بیشتررژیم های حاکم برکشورها با رژیم اشغالگرفاشیستی تروریستی اسلامی عربی حاکم برایران برای سرکارماندن گروه اسلامی تروریستی فاشیستی بنام حماس درغزه. اساسا" هرسیستم، هررژیم، هرگروه برای برسرکارماندن نیازبه پول ، مواد خوراکی، پوشاکی، بهداشتی وجنگ افزاردارد. به ویژه اگراین سیستم، این رژیم ،این گروه یک سیستم، یک رژیم، یک گروه سرکوبگروائدولوژیکی باشد وبخواهد با سرکوب مردم. ائدولوژی فاشیستی خود را برمردم تحمیل کند.

گروه اسلامی تروریستی فاشیستی حماس حاکم برغزه ومردم غزه دارای این ویژه گیهاست. اما شوربختانه بیشتررژیمها ونیروهای حاکم برکشورهای دیگربه جای مبارزه با گروه حماس که دارای ائدولوژی اسلامی تروریستی وفاشیستی است ورهائی مردم غزه ازدست این گروه وبرپائی یک سیستم نیم بند دمکراتیک؛ برای سرکارمانند این گروه اسلامی تروریستی فاشیستی دست به فرستادن امکاناتی همانند مواد خوراکی، بهداشتی ودرمانی میزنند! رژیم اشغالگرفاشیستی تروریستی اسلامی عربی حاکم برایران با غارت کشورایران و مردم ایران نیزبا پشتیبانی همه جانبه دست به فرستادن میلیاردها دلاروجنگ افزاربه این گروه اسلامی فاشیستی تروریستی حماس میزند! چه هماهنگی، چه همسوی وچه پیوندی !
گروهای چپ نیزدرکل و به ویژه گروهای چپ ایرانی نیزهمانا بدلیل نداشتن بینش وآگاهی های، اجتماعی، فرهنگی وسیاسی. کورکورانه برای این گروه اسلامی فاشیستی تروریستی آدمکش وضد انسان وانسانیت هورا میکشند! بدون اینکه بدانند رهای مردم غزه چیست.

کوروش ایرانی



Saturday, November 24, 2012

نیروهای چپ و راستگرا درایران.

نیروهای چپ و راستگرا درایران.

زمانیکه یک ایرانی با یک نگاه ژرفتروپژهشگرانه به این بنیه فکری، بنیادی، ساختاری، فرهنگی، ادبی وکارکرد این نیروها دریک کشوردیکتاتورواسلام زده ایران نگاهی می اندازد. متوجه می شود که اساسا" این نیروهای تفاله های آشغال های هستند که آخوند مفتخور این آشغال ها را درایران جویده وازدهان خود بیرون انداخته.
من نیزبه همراه بیشترایرانیان ودرزیرسایه رژیم دیکتاتوری حاج محمد رضا شاه پهلوی درایران بزرگ شده ام. دیکتاتوراسلام پناهی که درزیرسایه دیکتاتوری خود نه تنها دویست هزارآخوند مفختخورپرورش داد. بلکه دست آنان را نیزدرداشتن امکانات مالی، تشکیلاتی وتبلیغالتی برای مذهب فاشیستی بنام اسلام نیزبازگذاشت.

این دیکتاتوربا آن بیماریهای مالیخولیای مذهبی که داشت خود را کمربسته یک فرد عرب بنام "امام رضا" نیزمیدانست. عرب بیابانگرد دیگری نیزبنام "حضرت ابوالفضل" که دستهای خود را درجنگ قومی درخاک عربستان ازدست داده بود به یاری او شتافته و اورا زمانیکه درحال افتادن ازروی اسب برروی یک سنگ بزرگ بوده درهوا گرفته و آرام اورا بروی زمین گذاشته و ازبرخورد سراو با سنگ جلوگیری کرده واورا ازیک مرگ حتمی نجات داده!

این دیکتاتوراسلام پناه هرماه نیزیک باربرای جاروکشی به بتکده خراسان میرفت. یک پایش درون این بتکده بود وپای دیگرش درون کاخهایش درتهران. با برپای مراسم مذهبی نه تنها میخواست با آخوندهای دست پرورده خود درمذهبی بودن وباورهای مذهبی رقابت بکند. بلکه مردم کشوررا دریک باتلاق شدیدا" مذهبی اسلامی فروبرده بود. بگونه ای که بیشتر مردم ایران آرمان شهر خود را درون اسلام ناب محمدی و جامعه به اصطلاح توحیدی می جستند.

من با بیرون آمدن ازکشوردرابتدا وهمانند بیشتردیگرهم میهنان همین برداشت آرمان شهررا ازنیروهای به اصطلاح مخالف رژیم اشغالگرفاشیستی ترروریستی اسلامی عربی حاکم برایران به ویژه ازنیروهای چپ که خود را نیزمترقی و دیگرنیروهای را ارتجاعی و واپسگرا میدانستند داشتم. فکرمیکردم که این نیروها با آمدن درکشورهای اروپائی و آمریکائی نه تنها هم چون پیام آوران ایرانیان دربند رژیم و سفرای آنان درپهنه گیتی دست به افشاگری جنایتهای رژیم خواهند زد. بلکه با یاری ازخرد، دانش، آگاهی، هوشیاری، زیرکی ، همکاری، همگامی ، همیاری و تشکلات سازمان یافته دست به سازماندهی، برنامه ریزی نیزخواهند زد و به دولتها وملتها ی این کشورهای نشان خواهند داد که این نیروها سازمان یافته، با برنامه ، دمکرات که پای بندی دمکراسی و آزادی هستند توان اداره امورکشورایران را دارند. نه رژیم سرکوبگرکنونی ایران.

اما پس ازچندین سال دیدم که اینهم یک برداشت خیالی وذهنی من ازاین نیروها بوده. همانند برداشت خیالی وذهنی که هرفردی بویژه ایرانی ازاسلام داشته ودارد وآرمان شهرخود را دراین مذهب سرتاپا فاشیستی جسته ومی جوید.
درپانزده سال پیش من نیزهمانند بیشترایرانیان برون مرزی به این رادیوهای به اصطلاح ایرانی گوش فرا میدادم. اما نه تنها بعنوان یک شنونده. بلکه با یک دیدگاه پژوهشگرانه، کنجکاوانه، کاوشگرانه وانتقادی.

چون دراین زمان باورداشتم که اگرمردم ازراه برنامه های رادیوی آگاه شوند. دیگرنه تنها آلت دست رژیم ها استبدادی وسرکوبگرنخواهند شد. بلکه دست به مبارزه با این رژیم های استبدادی وسرکوبگرنیزخواهند زد.

اما دراین مورد نیزمتوجه شدم که این باورمن هم یک خواب و خیالی بیش نبوده. به همین دلیل بیش ازپانزده سال است که من دیگر به این رادیوهای به اصطلاح ایرانی که تعدادی ازآنها نیزبوسیله افراد مسئله داراداره شده ومیشود و درمواردی نیز این رادیوها درپیوند تنگا تنگ با عوامل ومزدوران رژیم اشغالگرفاشیستی تروریستی اسلامی عربی حاکم برایران اداره ورهبری میشوند.
چندروزپیش یک زمان کوتاهی را به کاربردم تا بعنوان یک پژوهشگرنگاهی به برنامه های این رادیو ها بکنم . دیدم که کاررادیوئی که این افراد میکنند. یک کارجنون آمیزاست تا یک برنامه رادیوئی. با خود گفتم که فرد باید دچارجنون فکری شده باشد که بخواهد با گرفتن وخریدن زمان برای پخش رادیو. زمان ونیروی خود را به کارگیرد. به برنامه های پرازیاوه گوی که ازسوی رادیوهای گوناگون وازراه اینترنت پخش میشود گوش بکند واین برنامه های که بیشتراراجیف و سرگرم کننده هستند وازکمترین استانداردهای علمی برخوردارنیستند را رله وپخش نماید.

بیشترکسانی که دست اندرکاراین رادیوها بوده وهستند این سخنان را نخواهند پذیرفت . اما واقعیت این است که برنامه ها وکارهای همه نیروهای که خود را مخالف رژیم ایران میدانند دراین بیش ازسی سال واندی نشان داد که نه تنها این نیروها دچار خیال و موهومات بوده وهستند. بلکه نشان داد که اینها ازجهات اجتماعی، فرهنگی، اداری، برنامه ریزی، مدیریت وسیاسی یکی ازپس افتاده ترین نیروها هستند که درهیچ ذوباله دان تاریخی نمی توان پس افتاده ترازآنها را پیدا کرد. دراین سی سال واندی رژیم اشغالگرفاشیستی ترویستی اسلامی عربی حاکم برایران وایرانی به همه این نیروها نشان داد که این نیروها ازچه ویژگیهای خیالگر، آرمانگروواپسمانده ای برخوردارهستند. بیشتراینان هنوزنه معنی دمکراسی را فهمیده اند، نه اساسا" به دمکراسی پای بند هستند. نه معنی فدراتیو را میدانند. نه دمکرات بودن یک سیستم وبخش قدرت سیاسی دریک رژیم دمکرات. بیسوادنه نیز گفتگو ازفدراتیو قومی سخن میگویند. بدون اینکه بدانند با این یاوه گوی های خود دامن به مسئله نژادی زده همانند نیروهای مرتجع مذهبی که امروز سخن ازمذهب میزنند و خواهان فدراتیومذهبی هستند. نه میدانند آزادی و آزادمنشی چیست. نه میدانند انسان و ارزشهای انسانی چیست . نه میدانند دمکراسی و ویژگیهای یک جامعه دمکرات چیست. به گله اوباشانی که امروز درخاورمیانه بویژه درکشورهای اسلامی و عربی جنگ افزاربدست گرفته وبا بدترین روشهای ممکن دست به کشتارانسانها زده ومیزنند وعربده الله اکبرنیز ازگلوی نا پاک آنان نیزبه گوش میرسد وبیشترنیروهای چپ بی هویت، قوگرا،بیسواد، خرفت، کودن، ابله وواپسمانده نیزبرایشان هورا نیزکشیده ومیکشند.

من اگرنوشته یا نوشته های را برایتان میفرستم . این بدان معنی نیست که شما بخواهید ازاین نوشته ها دربرنامه های رادیویتان استفاده نماید. این تنها برای این است که به شما نشان داده شود که تا چه اندازه دچارجنون فکری شده اید. اکنون میتوانید دربرنامه های رادیوی خود ازاین امکاناتی که دارید استفاده کرده وهرگونه که خواستید یکه تازی کنید. اما این یکه تازشما نه تنها دردی ازدردهای ایران وایرانی درمان نخواهد کرد.بلکه خود شما را بیشتر و بیشتر دراین باتلاق خرفتی و نابخردی که فرو رفته اید فرو خواهد برد.

کوروش ایرانی یازدهم نوامبردوهزاردوازده میلادی.

Sunday, November 11, 2012

دیکتاتورزاده یا شاهزاده؟

دیکتاتورزاده یا شاهزاده؟
هستند هم میهنان زیادی که سخن ازتاریخ چندهزارساله کشورایران میزنند. اکنون دردرازای این چند هزارسال چه برسراین کشورومردم این کشورآمده میگذریم. برای اینکه کار خود را آسان کنیم. کوشش میکنیم با هم نگاهی به این یک صدسال گذشه داشته باشیم.
این یکصد سال گذاشته به روشنی نشان داده ومیدهد که کشورایران دراختیارچند تا دیکتاتوربوده. این دیکتاتورها نیزبا آمدن خود کشوررا به مالکیت خود ومردم را به بردگی خود درآورده اند. اینان چند تا کارمهم انجام میدهند:

یک: با غارت کشوروبه کارگیری مزدوران خود فروخته دست به برپائی نیروهای سرکوبگرزده ومیزنند.
دو: همانند همه دیکتاتورها درپهنه گیتی، فرزندان خود را برای درس خواندن به اروپا فرستاده ومیفرستند.
سه: اگرخود یا افرادی ازنزدیکانش بیمارشده یا بشود. اورا برای درمان به بیمارستانهای مجهزبه اروپا فرستاده ومیفرستند.
چهار: دست به غارت منابع کشورزده ومیزنند وپولهارا درکشورهای اروپائی سرمایه گذاری کرده ومیکنند. اکنون فرزندان این کشورازامکانات برای درس خواندن برخوردارهستند یا نیستند. امکانات برای بهداشت ودرمان دارند یا ندارند. ازامکانان مالی برخوردارهستند یا نیستند. هرگزمسئله ای برای این دیکتاتورها نبوده ونیست.

فرزندان این دیکتاتورها نیزبا درس خواند دردانشگاه های اروپائی ودیدن دمکراسی به کشوربازگشته وکاردیکتاتوری پدرخود را ادامه داده ومیدهند.همیشه گفته ومیگویند که "مردم این کشورازفرهنگی برخوردارنیستند که دارای دمکراسی باشند! بلکه همیشه یک فرد دیکتاتورمیبایست بالای سراین مردم باشد وتوسرشان بزند"!
اکنون شاید که نه هستند کسانی که میگویند این دیکتاتورهای جاده ودانشگاه نیزساخته ومیسازند. اما گرفتاری این کسان یا افراد این است که اساسا" خود اینان دچارجنون واوباشگری فکری هستند. چرا که نمی دانند که اساسا" هردیکتاتوری یا هرکشورکه یک کشوردیگررا به زیرحاکمیت خود درآورد. برای اینکه بتواند به چپاول وغارتگری خود ادامه بدهد. دست به اینگونه خدمات زده ومیزند. اساس کاراین است که دمکراسی وآزادیهای فردی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی وشرکت مردم دراداره اموردربرنامه کارآنان نبوده ونیست.

چون گفتیم که میخواهیم کاررا آسان کنیم وزیاد راه دوری نرویم. نگاهی میکنیم به دیکتاتوری بنام رضا پهلوی که سرکارآمد وخود را شاه نیزنامید! اوهمه این چهاربندی که دربالا بدان اشاره شد بند به بند اجرا نمود. پسراین دیکتاتوردرس خوانده دراروپا به کشوربازگردید. نه تنها کاردیکتاتوری پدرخود را ادامه داد. بلکه با دچارشدن به مالیخولیای مذهبی. خوابهای مالیخولیای نیزدید. "ازاسب پائین افتادن او ونجات او بوسیله حضرت ابوالفضل"( یک مردعرب ولگرد بیابانگردی که دستهای خود را درنبردجنگهای فامیلی دربیابانها عربستان ازدست داده بود). این مرد عرب بیابانگرد. این دیکتاتورمالیخولیای که حاج محمدرضا پهلوی باشد را درهوامیگیرد وپیش ازاینکه سراین دیکتاتوربه یک سنگ بزرگی بخورد نجاتش میدهد!!

این دیکتاتوردچاربیماری مالیخولیای به این نیزاکتفا نمی کرد. بلکه هرماه یک بارنیزبه بتکده خراسان میرفت تا دست به چاروکشی این بتکده بزند. یک پای اودراین بتکده بود ویک پایش درون کاخهایش درتهران. با برپائی مراسم مذهبی و تربیت بیش ازدویست هزارآخوند مفتخوروآزاد گذاشتن دست آنان درتبلیغات اسلامی نیزفضای مذهبی را شدیدا" دربین بیشترین خانوادهای ایرانی رایج نمود. بگونه ای که بیشتر ایرانیان آرمان شهرخود را دراسلام ناب محمدی جسته ومی جستند!
این دیکتاتورمذهبی ، اسلام پناه ، ترسو، بزدل ودرس خوانده اروپا. با یک هیاهوکشوری را که به مالکیت خود درآورده بود. دودستی داد بدست یک آخوند آدمکش بنام خمینی! امروزجانشین خمینی فردی است بنام آخوند علی خامنه ای که دیکتاتوری خود را ادامه میدهد وبه همراه دیگرآخوند های مفتخوردیگردست به سرکوب مردم وغارت کشورنیززده.

امروزفرزندان این گدازاده های تازه به دوران رسیده درکشورهای اروپائی درس خوانده ومعالجه میشوند. آخوند علی خامنه ای که امروزدرکشوردیکتاتوری میکند، میگوید:" ایران کشورامام زمان است! این امام زمان است که صاحب این کشوراست"! خود را نیزنائب صاحب زمان میداند وبعنوان نائب صاحب زمان دیکتاتوری خود را دراین کشوراسلام زده و مذهبی شده ادامه میدهد.
درست وبا توجه یاوه گوی این دیکتاتوررا بخوانید." این کشورامام زمان است. امام زمان صاحب این کشوراست. ایشان نیزنائب امام زمان هستند". پس این کشوردراساس کشورایشان میباشد وایشان نیزصاحب کشورهستند همانند دو دیکتاتورهای پیشین( رضا ومحمدرضا چه نامهای ایران!) یاوه گویهای این آخوند آدمکش بنام علی خامنه ای را میتوانید درسخنرانی(یاوه گوی) اودریکمین شعبده بازی بنام " نمازجمعه" پس ازرخداد خرداد هشتاد هشت گوشش کنید.

جای بسیازشگفتی است که امروزیک فردی است بنام رضا پهلوی. اوبا پول های دزدیده شده پدرش که به اورسیده به آمریکا آمده وبه کاربازرگانی نیزسرگرم است. اما هرازچند گاهی وزمانیکه ازاین زندگی مرفه خود خسته میشود به همراه دیگردزدان وغارتگران که دورتا دوراوگرد آمده اند وبا پولهای غارت شده مردم ایران دراروپا و آمریکا زندگی میکنند وسرگرم کارهای بازرگانی خود هستند واورا شاهزاده مینامند! دراینجا وآنجا نیزدست به سخنرانی زده و میزند.سخن ازایران وایرانی وبه اصطلاح دمکراسی نیزمکند. جای شگفتی است که خود را رهبرشورا نه بعنوان یک عضو شورا نیزمیداند ونام شورا را نیزمیگذارد "شورای ملی"!

زمانیکه یک دیکتاتورزاده ای همانند رضا پهلوی به جای پوزش خواستن ازمردم ایران وهزینه کردن پولهای غارت شده مردم ایران درراه مبارزه با رژیم اشغالگرفاشیستی تروریستی اسلام عربی حاکم برایران. دست به بازرگانی میزند وخود را نیزشاهزاده میداند ومی نامد. باید گفت که این یک شورای دیکتاتوری برای دست یابی به مالکیت کشورایران وبه برده کشی مردم آن است نه یک شورای ملی برای سرنگون رژیم اشغالگرفاشیستی تروریستی اسلامی عربی وبرپائی دمکراسی، آزادی واداره امورکشوربه دست مردم ایران.

برای من ایرانی وهرایرانی آزادیخواهی واساسا" هرانسان آزادمنشی بسیارسنگین بوده وهست که می شنود که امروز ازیک دیکتاتورزاده بنام شاه زاده نام برده شده ومیشود. اگرپدردیکتاتوراین فرد شاه بود وشاهی کرده بود ومیکرد. که نه شاهی اوسرنگون میشد. نه کشورایران غارت میشد. نه این همه بدبختی برسراین مردم ایران می آمد. امروز که من با شما سخن میگویم سال دوهزاردوازده میلادی است. اگرما بخواهیم به ارزشهای انسانی وانسانیت خود بها بدهیم. میبایست دست کم این شهامت را داشته باشیم که سخن نادرست وناروا نگویم.( ما فردی درایران داشتیم بنام زرتشت که سه تا گفته ازاوبه ما ایرانیان هدیه شده . (پندارنیک، گفتارنیک و کردارنیک) اما زمانیکه ما به یک دیکتاتورزاده میگویم شاهزاده. نه پندرما نیک است. نه گفتارما نیک است. نه کردارما نیک است.

ما ایرانی ها برای رهای و آزادی خودمان هم که شده. میبایست دست ازاین شاهزاده وامامزاده بازی حاکم برکشورمان را برداشته ونخست خود، انسان بودن خود وانسانیت ، آزادی وآزادمنشی را دریابیم.سپس شاید بتوانیم با یاری گرفتن ازخرد، دانش، آگاهی، بینش، هوشیاری، زیرکی، درایت ، بردباری، همکاری، همیاری، همسوی وهمگامی دمکراسی وآزادی را درکشوردیکتاتورزده واسلام زده ایران برپا بکنیم.

کوروش ایرانی یازدهم نوامبردوهزارودوازده میلادی.

Monday, October 29, 2012

دلایل روند مذهبی فاشیستی بنام اسلام درسال دوهزار

دلایل روند مذهبی فاشیستی بنام اسلام درسال دوهزار
ازآنجائیکه ازیک سوی بیشتردست اندرکاران قدرت وسیاستمدران دربیشترکشورها نخواسته اند ونمی خواهند که حقایق را دراختیارمردم کشورها خود بگذارند. وازسوی دیگربیشتررسانه های گروهی نیزسخنگوی این صاحبان قدرت بوده و هستند. من برای روشن شدن ذهن مردم این کشورها به بررسی وپژوهشی کوتاهی درمورد گذشته وتاریخ بوجود آمدن این پدیده وروند آن درپهنه گیتی دریک صد سال گذشته می پردازم. امید آنکه آن دسته و گروه ازروزنامه نگارانی که خود را به این قدرتمندان وسیاستمداران نفروخته اند وخود را درکنارمردم می یابند. این بررسی وپژوهش کوچک را درروزنامه های خود به چاپ رسانده ودراختیارمردم بگذارند.

یک: همانگونه که میدانیم درسال 1947 میلادی کشورهند اززیرسلطه دولت های انگلیس و پرتقال بیرون آمد. اما دولت انگلیس همزمان با بیرون رفتن ازکشورهند با برنامه ریزی های پیشین برروی هندیهای مسلمان شده بوسیله مسلمانان آدمکش ترک های آسیای مرکزی ومغول ها که بخشی ازملت بزرگ هند را تشکیل میدادند. سبب درگیریها و جنگ خونین داخلی بین این هندیهای مسلمان شده متعصب و ارتجاعی وبی هویت وبخش بزرگی ازملت هند گردید. نتیجه این جنگ خونین درپایان به تشکیل یک کشورجعلی بنام "پاکستان"! گردید. برای هرانسان آزادیخواهی شرم آوراست که از چنین کشوری جعلی با دولت های ارتجاعی که پایه ریزی شده برمذهب فاشیستی اسلام بنام پاکستان نام برد. چرا که نام بردن آن یک توهینی است به دیگرانسانها.
زمان زیاد ازتشکیل این کشورجعلی نگذشت که دولت انگلستان با سرمایه گذاری برروی قوم گرای دراین کشورجعلی سبب جنگ خونین داخلی دیگری دراین کشورجعلی بنام پاکستان گردید ودوباره بخشی ازهمین هندیهای مسلمان شده که دربخش خاوری این کشورجعلی زندگی میکردند وخود را بنگالی می نامند. ازاین کشورجعلی بنام پاکستان جدا شد و کشورجعلی دیگری بنام بنگلادش به وجود آمد.
پس ازاین هندیهای مسلمان شده وبی هویتی که دست به برپائی کشورجعلی بنام پاکستان زده بودند. متوجه شدند که دیگرنخواهند گذاشت که این کشورجعلی به کشورهای دیگرجعلی تبدیل شود. به همین دلیل دولتهای ارتجاعی و سرکوبگراین کشورجعلی باسرکوب دیگرقومهای درون این کشورجعلی. همانند بلوچها تا کنون نگذاشته اند که این قوم نیزدست به تشکیل کشورجعلی دردرون این کشورجعلی بزند.

امروز نتیجه این سرمایه گذاری دولت انگلیس برمذهب وتشکیل کشورجعلی بنام پاکستان به جای رسیده که این کشوردست به ساخت بمب اتم نیززده وبا این کارخود کشورهند را نیزتهدید کرده ومیکند. تا کنون نیزاین کشورجعلی دوباربا کشورهند وارد جنگ های خونینی شده.

دو: پس ازاین رخداد ارتجاعی وخانمانسوز نیروهای چپ درکشورهمجوار( افغانستان)با این کشورجعلی("پاکستان") و با همکاری وهمیاری دولت روسیه دست به کودتا زده ودولت کمونیستی سوسیالیستی دراین کشوررا پایه گذاری کردند. ازآنجائیکه اینان برنامه ای برای اداره امورکشورنداشتند.برای ماندن برسرقدرت با گرفتاریهای زیادی روبروشدند. بگونه ای که دولت روسیه با یاری گرفتن ازنیروهای آسیای مرکزی خود به این کشورلشکرکشی کرد تا به یاری این نیروها به شتابد. دراین زمان کشورهای اروپائی باختری به همراه آمریکا دست بکارشده وبا هرآنچه درتوان داشتند دست به بسیج نیروهای اسلامی ازکشورهای اسلامی وحتی مسلمانان ساکن کشورهای اروپای باختری زده وبا سرمایه گذاریهای بسیاربالا ازکشورمرتجعی بنام عربستان سعودی ودیگرکشورهای اسلامی عربی وکشورهای اسلامی غیرعرب بویژه کشورجعلی پاکستان زدند وبا یاری گرفتن ازدولت های ارتجاعی این کشورها دست به گسترش این مذهب ارتجاعی وفاشیستی بنام اسلام زدند وازسرتاسرکشورهای اروپائی باختربویژه آمریکا جنگ افزارهای گوناگون وپیشرفته وکارشناسان نظامی خود دست به آموزش این نیروهای ارتجاعی اسلامی زدند.
با سرازیرشدن کمکها کشورهای اروپائی به ویژه آمریکا به دولت ارتجاعی پاکستان این کشورجعلی ودولت ارتجاعی آن به همراه دیگرکشورهای ارتجاعی عرب و مسلمان درخاورمیانه بعنوان هم پیمانان به کشورهای اروپائی و آمریکا نیزدرآمدند. هرهفته نیزسران ارتجاعی مذهبی این نیروها به درون کاخ سپید فراخوانده میشد ودررسانه های گروهی کشورآمریکا نمایان میشدند که رئیس جمهورهای این کشوربا دست دادن به آنان ازآنان درکاخ سپید پذیرائی میکردند. نتیجه این سرمایه گذاریها سبب رشد که دولتها دست نشانده دولت روسیه درافغانستان یکی پس ازدیگری فروریخته و نتوانند برسرقدرت بمانند. سرانجام نیزنه تنها لشکرکشی دولت روسیه نتوانست این دولت های دست نشانده رابرسرقدرت نگهدارد.بلکه خود دولت روسیه نیزبا شکست مواجه شد و مجبوربه ترک این کشورگردید.

سه: همزمان با این درگیریها بود که دولت دست نشانده ایران نیزبه رهبری حاج محمد رضاشاه پهلوی که دست نشانده دولت آمریکا بود وازسفرای کشورهای اروپائی باختری بویژه دولت آمریکا دستوربرای اداره کشوروادامه حکومت استبدادی خود میگرفت. پس ازبیش ازسی سال سرمایه گذاری برروی مذهبی بنام شیعه درایران ومیدان دادن به آخوند ها و آزاد گذاشتن دست آنان درکارهای تبلیغاتی خود برای اسلام این مذهب فاشیستی و ارتجاعی وداشتن امکانان مالی وبه کارگیری بخشی ازاین آخوندها درکارحکومتی خود. درسالهای پایانی حکومت استبدادی خود ازآنان نیزخواست که بیشتردرکاراداره امورکشوروارد میدان بشوند( با الهام گرفتن ازسرمایه گذاریها کشورهای اروپائی باخترو آمریکا درمنطقه برروی نیروهای ارتجاع اسلامی برای مبارزه با دولت روسیه درمنطقه به ویژه درکشورپاکستان وافغانستان).
نتیجه این سیاستهای حاج محمد رضا شاه پهلوی ومعرفی کردن خود ورژیم استبدادی خود بنام رژیم اسلام پناه دریک کشورشیعه وسرکوب دیگرنیروها وازمیان برداشتن مردم دراداره امورکشور وممنوعیت نقد مذهب فاشیستی بنام اسلام درنهایت سبب سرنگونی رژیم اوخود وبه روی کارآمدن یک رژیم اسلامی به رهبری یک آخوند درایران گردید. چرا که بیشترمردم آرمان شهر خود را دراسلام خیالی خود که نتیجه سرمایه گذاریهای مستبدان حاکم براین کشورو تبلیغات هزارساله آخوند های آدمکش بود جستجو میکردند.

سرنگونی این رژیم استبدادی وروی کارآمدن رژیم اسلامی درایران آنهم به رهبری یک آخوند. همچنان یک بمبی درپهنه گیتی منفجرشد وازیک سوی نیروهای آزادیخو
 را به وحشت انداخت و ازسوی دیگربا دادن توان بسیارزیاد وباورنکردنی به همه نیروهای اسلام ارتجاعی سبب خیزش آنان گردید. به همین دلیل ازسرتاسرمنطقه نیروهای مذهب ارتجاعی بنام اسلام. سودائی بدست گرفتن قدرت وتشکیل دولت های اسلامی به سرشان زد.

چهار: پس ازاین بود که با بیرون رفتن نیروهای دولت روسیه ازافغانستان. نیروهای اسلامی که درمنطقه بوسیله دولتها اروپائی به ویژه دولت آمریکا به روی کارآمده بودند. ازاین موقعیت نهایت استفاده را کرده ودولت فاشیستی ارتجاعی پاکستان که اساسا" برپایه مذهب فاشیستی بنام اسلام بنا شده ودست نشانده دولت ارتجاعی عربستان صعودی و کشورهای اروپائی باختری به ویژه آمریکا است . با فرستادن نیروهای ارتجاعی ارتش خود بنام القاعده وطالبان دست به روی کارآمدن طالبان درکشورافغانستان زد.
پس ازرخداد یازده سپتمبربود که دولت آمریکا با یاری و همکاری دولتها اروپائی باختری دست به لشکرکشی به منطقه ( کشورعراق و افغانستان) زد. تا با این لشگرکشی و هزینه های سرسام آورو کشتارو ویرانی دست به مبارزه با نیروهای ارتجاعی اسلامی که خود و یارانشان سبب به روی کارآمدنشان شده بودند بزند. با توجه به اینکه دولت روسیه امروزهمانند دولتها اروپائی باختری وآمریکا نه امکانات مالی دراختیاراین نیروهای ارتجاعی اسلامی گذاشته و میگذارد نه امکانات جنگ افزاروکارشناسان نظامی. فکرش را بکنید اگردولت روسیه و دولت چین که هردو دیکتاتوری هستند اگردست به چنین کاری میزدند و میخواستند که امکانات مالی، جنگ افزاروکارشناسان نظامی دراختیاراین نیروهای ارتجاعی اسلامی دست پرورده دولت های اروپائی باختری، دولت های ارتجاعی منطقه به ویژه آمریکا بگذارند. آنزمان کاراین دولتها اروپائی باختری وآمریکا به کجا میکشید.

پنج: امروزبیش ازسی سال است که رژیم اشغالگرفاشیستی تروریستی اسلامی عربی حاکم برایران وایرانی با غارت منابع این کشوروبکارگیری همه امکانان ورسانه های کشور. برطبل اسلام کوبیده ومیکوبد وبا سرازیرکردن میلیارد ها دلارپول غارت شده این مردم واین کشوربه سوی نیروهای ارتجاعی ودولت های ارتجاعی درپهنه گیتی بویژه کشورهای زیرسلطه اسلام. سبب رشد سرسام آوراین نیروها گردیده.
نتیجه این سرمایه گذاریها. به روی کارآمدن نیروهای مذهبی وارتجاعی درکشورعراق وترکیه بی هویت گردید ( من به این دلیل میگویم بی هویت که اگرهویت اسلامی را ازترک، افغانی، پاکستانی، بنگلادشی. سومالیای، بوسنی، افریقای، تاجیکی، ازبک، فلیپینی، اندونزی، تایلندی ودیگرملیتهای همانند عراقیها، لبلانیها، مصریها، سوریها، الجزیره ایها که امروزبخشی ازکشورهای عربی به شمارمیروند بگیری اینها خود را بی هویت خواهند دید) ترک بدون اسلام یعنی هیچ یعنی صفر. چون همه اینها بدلیل نداشتن تاریخ، زبان و فرهنگ هویت خود را درمسلمان بودن خود دریافته و در می یابند.
امروزدولتها اروپائی وآمریکا بویژه کشورهای عربی سخن ازبهارعرب میگویند. اما رنهایت میبایست سخن ازبه روی کارآمدن فاشیست های ارتجاعی واسلامی گفت نه بهارعربی. درکشورتونس با سرنگون شدن دیکتاتوراسلام پناه آن نیروهای مذهبی وارتجاعی به روی کارآمدند. درلیبی با توجه به اینکه این کشوربه رهبری یک دیکتاتوردیوانه ای بنام قذافی یکی ازکشورهای عربی درافریقای شمالی بود که مردم این کشور ازبالاترین امکانان اجتماعی و رفاهی و درسی برخورداربودند. اما این دیکتاتوربه جای آگاه کردن مردم ونقد مذهب فاشیستی بنام اسلام. همانند حاج محمدرضاشاه پهلوی ودیگردیکتاتورهای ومستبدین نه تنها دست به این کارنزد. بلکه سواربرموج اسلام این مذهب فاشیستی و ارتجاعی دست به مسجد سازی وگفتگوازمسلمان بودن ورژیم اسلام پناه زد و مردم را درباتلاق این مذهب ارتجاعی فروبرد. درپایان نیزهمین مردم نگهداشته شده درباتلاق مذهب ارتجاعی بنام اسلام برعلیه این دیکتاتور به پا برخاستند و دولتهای اروپائی و آمریکا نیز نهایت استفاده را درسرنگون شدن آنان کردند.

درکشورمصرنیروهای سازمان یافته مذهبی که درزمان دیکتاتورهای پیشین نه تنها دارای سازمان وامکانات بودند. بلکه نیروی مذهبی فاشیستی بنام اخوان المسلمین دارای بیش ازنود نماینده نیزدرمجلس این رژیم های دیکتاتوربود. که با سرنگونی آخرین دیکتاتوربنام حسنی مبارک وبا چراغ سبزدولتهای اروپائی باختری به ویژه آمریکا به روی کارآمدند همانند مذهبیون ارتجاعی درکشورایران.
درکشورسوریه امروزجنگ داخلی است. این نیروهای ارتجاع مذهبی هستند که وارد میدان شده اند تا با سرنگونی رژیم دیکتاتوری اسد. اداره کشوررا بدست بگیرند و دست به برپائی یک دولت اسلامی ارتجاعی بزنند. همه اینها نتیجه به طبل زدن رژیم اشغالگرفاشیستی تروریستی اسلامی عربی حاکم برایران وسرمایه گذاریهای میلیاردی برروی این نیروها بوده و هست. امروز اگردرهمه کشورهای زیرسلطه مذهب فاشیستی بنام اسلام و رژیم های دیکتاتور زده دست به یک انتخابات آزاد بزنی. بدون شک دربیشتراین کشورهای وبیش ازنود درصد آنها نیروهای مذهبی به روی کارخواهند آمد. تنها دریک کشوراست که نیروهای مذهبی به روی کارنخواهند آمد واین کشورایران است که بیش از سی سال است زیرسلطه رژیم اشغالگرفاشیستی تروریستی اسلامی عربی است. من این سخن را بیست سال پیش ازاین زده ام و هنوزهم به آن باوردارم.
امروزآرزوی هرانسان آزادیخواهی به ویژه ایرانی این است که رژیم های استبدادی درکشورشان را سرنگون کنند وپس ازسرنگونی بتوانند با یاری گرفتن ازامکانات کشور. درمدت دست کم یک یا دوسال دست به نقد وبررسی اسلام فاشیستی زده وجونقد وبررسی وآزادیخواهی را درکشورایجاد نمایند. تا پس ازاین دوره بتوانند با یاری گرفتن ازخرد ودانش آگاهی دسته جمعی (مردم) و درست استفاده کردن ازامکانان کشورودریک شرایط برابر. دست به انتخابات آزاد و دمکراتیک زده. تا مردم آگاه شده ونقاد کشور. بتوانند دریک انتخابات آزاد و دمکراتیک دست به انتخاب یک رژیم دمکرات درکشوربزنند. و بتوانند درسایه یک دولت دمکرات. آزادانه دراداره امورکشورخود دخالت نمایند.
اما امروزرژیم اشغالگرفاشیستی تروریستی اسلامی عربی حاکم برایران وایرانی وبه طبل زدن اسلام بیش ازسی سال وبه گمراه کشیدن نیروهای مذهبی وارتجاعی درپهنه گیتی به ویژه درخاورمیانه جومذهبی بوجود آورده ودولتهای اروپائی باختری و آمریکا یکی پس ازدیگری دراین کشورها برنامه انتخابات میگذارند وبدلیل همانان این تبلیغات یک جانبه و زهرآگین و سرمایه گذاری های میلیاردی این رژیم فاشیستی اسلامی و سازمان دهی و داشتن امکانان این نیروهای ارتجاعی اسلامی و نبودن برنامه و امکانات دربین دیگرنیروهای آزادیخواه دراین کشورها سبب به روی کارآمدن این نیروها گردیده.

شش: امروز نیروهای القاعده رسمی وطلبان رسمی درکشورهای ارتجاعی همانند عربستان، پاکستان و افغانستان سرکارهستند ونه تنها ازهم پیمانان دولتهای اروپائی باختری و آمریکا هستند. بلکه ازکمکهای مالی ونظامی آنها نیزاستفاده کرده ومیکنند.

نیروهای القاعی غیررسمی وطلبان غیررسمی نیزدردرون این کشورهای وبا یاری گرفتن ازخود این نیروها حاکم براین کشورهای به ویژه رژیم اشغالگرفاشیستی تروریستی اسلامی عربی حاکم برایران دارند با این نیروهای القاعده رسمی وطالبان رسمی وهم پیمانان کشورهای اروپائی باختروآمریکا مبارزه نیزمیکنند.
بگونه ای که این کشورهای اروپائی و آمریکا دیگردولت روسیه که یکی ازپرقدرترین کشورها ازنظرنظامی است را دشمن خود نمی دانند. بلکه نیروهای القاعده غیررسمی وطلبان غیررسمی را دشمن خود میدانند. به همین دلیل با لشکرکشی درمنطقه میگویند که درمنطقه ودرپهنه گیتی درمبارزه با این نیروها هستند! هرفردعادی میداند که امروز برای دادن نان، کفش، رخت، جا ومکان به چند هزارنفر. نیازبه یک سرمایه بسیارهنگفتی است. چه رسد به این که بخواهی با خرید جنگ افزار. این چندین هزارنفررا نیزآموزش جنگی داد ودست به مبارزه نیز بزنی . این کارامکان پذیزنبوده ونیست ونخواهد بود. مگربدست همانا دولت های ارتجاعی همانند پاکستان، افغانستان، عربستان، ایران و دیگرکشورهای اسلامی وارتجاعی.
پیروزی دولت های اروپائی، آمریکا به ویژه خود مردم دربند پاکستان، افغانستان، عربستان، ایران ودیگرکشورهای اسلامی. درآزادی بیان ونقد اسلام وارتجاع بوده وهست. تازمانیکه این ممنوعیت نقد اسلام وارتجاع باشد. هرگزاین دولت ها، کشورها وملتها ازچنگ ویرانگر، خانمانسوزوآدمکش این مذهب فاشیستی بنام اسلام درنخواهند آمد.
امروزه با جنگی که این ارتجاعیون مذهبی اسلامی ودیکتاتورهای حاکم دربیشترکشورهای اسلامی به راه انداخته اند. مسلمانان ارتجاعی برنامه ریزی شده به سوی کشورهای اروپائی سرازیرشده اند. به همین دلیل سرازیرشدن این نیروهای ارتجاعی مذهبی. نه نیروهای دمکرات وآزادیخواه. سبب آن شده که بخشی ازمردم اروپا به وحشت به افتند. بگونه ای که گروهی سخن ازممنوع کردن مذهب اسلام درکشورهای اروپائی میزنند. بدون اینکه بدانند این یک سخن بیهوده بوده وهست.
اینان باید بدانند که گرفتاری آنان سرازیرشدن مسلمانهای ارتجاعی به کشورشان وهمزمان ممنوع بودن سخن گقتن ونقد وبررسی اسلام درکشورشان میباشد. اینان باید بدانند که تنها رهای آنان. این است که با این ممنوعیت مبارزه کرده و دست به نقد وبررسی مذهبی فاشیستی بنام اسلام بزنند. تا بتوانند:

یک: ازرشد وروند اسلام ارتجاعی جلوگیری بکنند.
دو: بتوانند ازدمکراسی حاکم برکشورشان وارزشهای دمکراتیک کشورشان دفاع نمایند.
سه: نگذارند که آزادی وآزادیخواهی رخت ازاین کشورها بردارد.
چهار: این ارتجاعیون اسلامی را ازاین باتلاق ارتجاع اسلامی بیروبکشند.

اساسا" یک عرب مسلمان. یک ترک مسلمان، یک هندی مسلمان، یک بوسنی مسلمان، یک سومالیای مسلمان، یک فلیپینی مسلمان، یک اندونزی مسلمان، یک تایلندی مسلمان، یک ازبک مسلمان، یک کرد مسلمان ، یک ایرانی مسلمان یا هرملتی یا قومی که خود را مسلمان میداند واسلام را با خود یدک میکشد ومیخواهد که مسلمان بودن خود را به رخ دیگران بکشد و با پوشیدن لباسهای ویژه وظاهروآرایش اسلامی درجامعه، درسرکار، درخیابانها واجتماعات ظاهرشده وباورهای ارتجاعی خود را که یک مسئله شخصی است بخواهند بزوربرجامعه تحمیل نمایند. نه تنها هرگزدمکراسی وآئین های دمکراتیک را نخواهند پذیرفت. بلکه با تمام توان به مبارزه با دمکراسی وارزشها وآئینهای دمکراتیک نیزبرخاسته وخواهند خاست.
نگاهی به دولتهای حاکم براین کشورهای اسلامی نمائید. نگاهی به مسلمانان ساکن این کشورهای اسلامی بکنید. نگاهی بکنید به رفتارفردی و فکری خود این افراد که خود را مسلمان میدانند ودرکشورهای اروپائی زندگی میکنند. خواهید فهمید که اینان هرگزدمکراسی و آئین های دمکراتیک را نخواهند پذیرفت.

با سپاس فراوان کوروش ایرانی. بیست هشتم اکتبر دوهزاردوازده میلادی.

Sunday, October 28, 2012

اتحاد روشنفکران دینی!، روشنفکران جنگیر!وروشنفکران کمونیست!.
ما روشنفکران دینی! ، روشنفکران جنگیر!و روشنفکران کمونیست! امروزها می شنونیم که افرادی(بیشتر مردم ایران) سخن ازدین، جنگیری و کمونیست میزنند. بدون اینکه دیندارباشند، بدون اینکه جنگیرباشند، بدون اینکه کمونیست باشند. ما به این افراد(ایرانیان) میگویم که دین، جنگیری و کمونیست را بگذارید به عهده ما دینداران، جنگیران وکمونیستها. چرا که این ما د...ینداران، جنگیران وکمونیست ها هستیم که دین ، جنگیری وکمونیست را می شناسیم. به همین دلیل این ما هستیم که میتوانیم دین ودینداران را، جنگیری وجنگیران را، کمونیست وکمونیستها را با دمکراسی و مدنیت آشنا کنیم. این ما دینداران، جنگیرها و کمونیستها هستیم که خواهیم توانست دمکراسی دینی!، دمکراسی جنگیری! ودمکراسی کمونیستی! را درجوامع پیاده کنیم. ما دراینجا سخنی با هواداران استبداد پیشین نداریم. چرا که میدانیم که هرچند که اینان سخن از جنگیران سوسمارخور میزنند! اما اینان نه تنها شهامت سخن گفتن ازجنگیران زبناره ، غارتگر، آدمکش ، برده فروش را نداشته وندارند. بلکه تعدادی ازهمین جنگیران سوسمارخوررا بعنوان پیامبروامام وجنگیری را نیزبعنوان مذهب ودین خود پذیرفته اند. دیکتاتورپیشین نیزهرماه یک باربه همراه خانواده خود به پا بوس بتکده یکی ازاین جنگیران سوسمارخوردرخراسان میرفت. سخن ما با بیشترمردم ایران( زنان آزادیخواه، مردان آزادیخواه، دختران و پسران جوان آزایخواه وخردمند) میباشد که امروز دست به نقد و بررسی دین، جنگیری وکمونیست زده اند.

اتحادیه دینداران، جنگیران وکمونیستها با همیاری وهمگامی هواداران استبداد پیشین.

Thursday, July 01, 2010

سه نکته با آقای بهرام مشیری

با دورود برآقای بهرام مشیری

من خواستم دراینجا سه نکته را با شما درمیان بگذارم.

نکته یک : شما دربرنامه تان درتاریخ 28/6/2010 اشاره ای داشتید به مصاحبه خودتان با صدای آمریکا. دراینجا شما ضمن انتقاد ازگرداننده برنامه درمورد اینکه چراایرانیان برون مرزی دارای تشکیلات سیاسی نیستند،برنامه حزبی ندارند و برای نبرد با رژیم اسلامی حاکم برایران اساسا" نمیتوانند با هم همکاری کنند ومسائل دیگر؛ گفتید که اساسا" ما دررژیم پیشین دارای احزاب نبودیم و بدلیل نبودن احزاب و آزادی های سیاسی؛ ما کار سیاسی را یاد نگرفته ام؛ و به همین دلیل نمی توانیم کارسیاسی بکنیم؛ واینکه کارسیاسی ازمهدکودک ومدارس آغارمیشود. که ما نداشتیم و نداریم. من دراینجا میخواهم بگویم که این پاسخ شما بیشتریک دفاع روانی است، وبنا به گفته شما یک مغلطه میباشد.نه یک پاسخ خردمندانه که میبایست برپایه دانش وآگاهی استوارباشد.

اگرما دررژیم پیشین دارای احزاب سیاسی بودیم وازآزادیهای سیاسی برخورداربودیم ودراداره امورکشورنقش داشتیم وحاج محمد رضا شاه پهلوی به جای دیکتاتوربه کارخود پادشاهی( شاه تشریفاتی) می پرداخت. درآنزمان نه رژیم پادشاهی ایشان سرنگون میشد نه مردم این پروانه را به یک مشتی آخوند مفتخواروخون آشام میدانند که این رژیم فاشیستی اسلامی را دراین کشوربه روی کاربیاورند.
اگرما دررژیم پیشین امکان داشتن احزاب را نداشتیم و آزادی های سیاسی برخوردارنبودیم. اما امزورکه درکشورهای اروپائی و آمریکائی زندگی میکنیم. نه تنها ازنزدیک شاهد دمکراسی و چگونگی برپای تشکیلات سیاسی هستیم، بلکه هیچگونه گرفتاری نیزبرای داشتن تشکلات سیاسیی و برنامه های حزبی برای تشکیل و تاسیس احزاب را نداشته ونداریم. ما دراینجا نه تنها میتوانیم با دانش وآگاهی و یاری ازتجربیات احزاب اروپائی و آمریکائی وامکانات همه جانبه ای که دراختیارداریم؛ بخوبی دست به کار تشکیلات حزبی وسیاسی بزنیم ، بلکه میتوانیم خیلی بهترازآنیکه ما میخواستیم درایران داشته باشیم، به کارهای تشکیلاتی و سیاسی دست یابیم.

اگرما چنین بکنیم، خواهیم توانست به دولتمردان کشورهای اروپائی و آمریکائی نشان بدهیم که ما نه تنها توان وامکانات برای برپائی احزاب و تشکیلات سیاسی داریم، بلکه برای اداره و مدیریت کشورایران نیزبرنامه داریم. درآنزمان است که دولتمردان کشورهای اروپائی و آمریکائی که خواهان منافع کشورو مردم خودشان هستند. هرگزنه تنها به رژیم اسلامی نزیدک نخواهند شد. بلکه با مشاهد این سازماندهی ازسوی ایرانیان وبرای سرمایه گذاری درازمدت خود به سوی ایرانیانی خواهند آمد که برنامه برای اداره امور و اداره کشوردارند. و این را درسازماندهی خود و درشرکت درفراخوانهای میلیونی خود نشان داده ومیدهند.

مبارزه با رژیم فاشیستی، تروریستی، عربی، اسلامی و برپائی تشکیلات و سازماندهی پیش کش ما ایرانیان برون مرزی. بیشترما هرساعت وهرروزمی بینیم که این رژیم حاکم برایران با درست کردن سریالهای ، فیلمها وبرنامه های گوناگون؛ چگونه ایرانی را بنام دزد، بیهویت وبی خرد به خورد مردم و دیگرملیت های می دهد. اما ما ایرانیانی که آخوند خمینی آدم کش و ضد ایرانی ازما بنام ایرانیان پرمدعی و درون تهی نام می برد. هرروز تماشاگر این مسائل هستیم .اما هیچکدام ازما ایرانیان برون مرزی این شهامت را نداشته ایم که با نشان دادن کمی شهامت، غیرت، دانش ، آگاهی و شرافت انسانی و میهنی و استفاده کردن ازاین همه امکانات مالی و تکنولوژی که دردست داریم. درمورد زندگی کوروش، درمورد نبرد نیروی دریای بین ایران و یونان، درمورد مبازرات یعقوب لیث، درمورد مبارزات بابک خرمدین، درمورد مبارزات ابومسلم خراسانی، درمورد کشتاراعراب و پایداری ایرانیان دردماوند، درمورد کودتای حسین عرب و جنگ او با دایی خودش، درمورد کشتارعلی عرب، درمورد بچه بازی محمد عرب و زنبارگی او، درمورد برده فروشی و تجاوز اسلامیان، درمورد رخدادهای که تبری درکتابهای تاریخی خود به نگارش درآورده. درمورد جنایت رژیم جمهوری اسلامی دراین سی سال درایران و کشتارمردم ایران، تجاوز به نوامیس مردم، بدارکشیدن جوانان، شرایط زندانها، روش شکنجها درزندانها و هزاران مسائل دیگری که این رژیم برای مردم ایران آفریده و می آفریند فیلم و سریال بسازیم و یک کارفرهنگی بکنیم.

من می خواهم سخن را کوتاه کنم و آن اینکه شما اگر امروزگفتگو ازمغالطات میکنید. خود این را بخوبی میدانی که این دانش وآگاهی را و نقد مسائل را شما دربیرون ازایران ودرسایه آزادی بیان، اندیشه وحاکمیت دمکراسی بدست آورده اید و میتوانید دست به نقد و بررسی زده وازاین راه به مبارزه با موهوماتی که رژیم های استبدادی پیشین و کنونی ایران و مزدوران خود فروخته این دواستبداد ازآنها بنام مقدسات نام برده و می برند برخاسته وانسان های پارسی زبان را درپهنه گیتی به ویژه درایران آگاه کنید. شما بخوبی میدانید که دراین مورد نمیتوانید بگوید که ما نمی توانیم دست به نقد و بررسی بزنیم. چرا که ما پروانه نقد وبررسی را دررژیم پیشین نداشتیم و به همین دلیل ما بلد نیستیم این کاررا بکنیم.

نکته دو: شما دریکی ازبرنامه هایتان با نام بردن ازیکی ازدوستان خود گفتید که به شما میگویند که اسلام یک لاشه ای بیش نیست! من میخواه بگویم که این افراد بسیارحساب شده و نه ابلهانه وندانسته چنین سخنی میگویند. اینان میخواند به شما بگویند که نیازی به نقد این مذهب فاشیستی نبوده و نیست. امام من میخواهم به شما بگویم که نقد و بررسی این مذهب فاشیستی؛ همانند خوراکی که ما سه باردرروز میخوریم میبایست روزانه و بدون کوچکترین درنگ ادامه داشته باشد. اگرشما نیزچنین نقد و بررسی را ازبرنامه خود بردارید. درآنزمان دیگری شنونده وتماشاگری برای برنامه خود نخواهیدداشت. ما اگر یک ثانیه، یک دقیه، یک ساعت و یک روز دست ازنقد و بررسی این مذهب فاشیستی برداریم. باورداشته باشید که این مذهب اسلام همانند یک سرطان دست به رشد و کشتاربیشتر انسانها خواهد زد. اگر دررژیم پیشین مردم پروانه نقد وبررسی این مذهب فاشیستی را داشتند؛ امروزمردم ایران دچارچنین رژیمی نمی شدند. مردم ایران این را میبایست بدانند که درآینده نیزدست ازنقدو بررسی این مذهب فاشیستی نخواهند برداشت. شما امروزاسلام را درچهارچوب ایران نگاه نکنید.

اگر شما به مذهب اسلام فاشیستی درپهنه گیتی نگاه کنید. خواهید دید که اسلام بنا به گفته دوست شما یک لاشه نیست. بلکه همانند یک سرطان خطرناکی است که درسایه رژیم های استبدادی فاشیستی؛ با شدت و شتاب بسیار بالائی درحال رشد و کشتار بوده و میباشد. شما اگربه کشورهای ترکیه،پاکستان، افغانستان، بنگلادش، کشمیرهندوستان، به کشورهای آسیای مرکزی ، به کشورهای عربی وآفریقائی نگاه بکنید. خواهید دید که اگردراین کشورهای یک انتخابات آزاد برگذارشود. درتمامی این کشورهای اسلامی های آدمکش رای خواهند آورد. و تنها درکشورایران میباشد که شکست خواهند خورد و رژیم فاشیستی تروریستی عربی اسلامی حاکم برایران نیزاین را بخوبی میداند.

شما حتی امروزاین رشد غده سرطانی فاشیست های اسلامی را دربیشترکشورهای دمکراتیک اروپائی و آمریکائی ودرسایه دمکراسی ( سواستفاده این فاشیست های اسلامی ازدمکراسی) می بینید. این ابلهانه است اگرما چشمان خود را ببندیم و بگویم که اسلام یک لاشه ای بیش نیست!

نکته سه: سیاست خارجی کشورهای استبدادی و کشورهای دمکراتیک را میتوان دریک جمله کوتاه بیان کرد و آن اینکه سیاست خارجی کشورهای استبدادی غارت کشورودادن باج به دیگرکشورها برای بقای رژیم خود و سرکوب مردم خود میباشد وسیاست خارجی کشورهای دمکراتیک دادن امتیازبه زیان مردم زیرسلطه حکومت های استبدادی و گرفتن باج برای حفظ ومنافع ملی کشورومردم خود میباشد.


با سپاس فراوان کوروش ایرانی 1/7/2010

Sunday, May 23, 2010

آقای فروزنده گرداننده تلویزیون اندیشه

آقای فروزنده گرداننده تلویزیون اندیشه

چند نکته با شما آقای فروزنده گرداننده تلویزیون اندیشه. من اساسا" هرگز به خودم این پروانه را نمی دهم که پای برنامه هرتلویزیونی یا رادیوی بنشینم. چون آقای حسن داعی برنامه گفتگوی شما با ایشان را برای من فرستاده بود. به همین دلیل من این برنامه را تماشا کردم. با دیدن این برنامه من برای اولین باربا نام شما و تلویزیونی بنام اندیشه آشنا شدم. پس ازدیدن این برنامه، دریافتم که شما یکی ازمزدوران( کراواتی، کت و شلواری ساکن آمریکا) رژیم جمهوری اسلامی حاکم برایران هستید وچه آگاهانه نیزنقش مزدوری خود را بازی میکنید.

شما شاید. شاید که نه حتما" و بقینا" خواهد گفت که من خیلی تند میروم و بدون داشتن مدرکی به شما برچسب مزدوری رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی را میزنم. اما من میخواهیم بشما بگویم که نیازی نیست که یک فرد میبایست انیشتن باشد تا مزدواران رژیم را بشناسد. اساسا" رژیم جمهوری اسلامی این را بخوبی میداند که درآمریکا واروپا نیازی به مزدوران آقا(ریشو و یقه آخوندی و تسبیح بدست) و یا خانم ( روسری داربا پوشش اسلامی) را نداشته و ندارد. بلکه دراین کشورهای نیاز به مزدوران آقای کراواتی، کت و شلواری و خانم بدون روسری و پوشش اسلامی دارد. من اگر بخواهم دلائل مزدوری شما را دراینجا بنویسم. بایست به صدهای وهزاران مدارک اشاره نمایم. اما من دراینجا به چند تا اکتفا میکنم. چرا که مشت نمونه خروار میباشد.

شما میگوید که 25 ساله است که ازایران بیرون آمده اید ودرآمریکا زندگی میکنید. همزمان میگوید که شما مخالف تحریم های کشورهای دیگر برعلیه رژیم جمهوری اسلامی میباشید. البته شما مزدوران درس خود را خوب خوانده اید و میدانید ک چه میگوید. شما میگوید که تحریم علیه مردم ایران است نه رژیم جمهوری اسلامی. همانگونه که مزدورفرومایه وپادوی آخوند علی خامنه ای، بنام احمدی نژاد سخن ازملت ایران میگوید نه رژیم جمهوری اسلامی. اگر دراینجا ما شما را فروزنده ای بدانیم که خود را مزدورنمیداند. بلکه خود را یک فرد به اصطلاح ضد رژیم اسلامی میداند و به همین دلیل و برخلاف میل خود ایران را رها کرده و درآمریکا زندگی میکند.
ما میگویم که شما به این دلیل ایران را رها کره اید که رژیم جمهوری اسلامی حاکم برایران شما را تحریم کرده بود( تحریم آزادیی به شما آزادی نمیداد. تحریم زندگی کردن، به شما پروانه زندگی آزادانه نمیداد. تحریم کاری، به شما پروانه کارکردن و پیشرفت رانمیداد.تحریم نیازمندی های انسانی ،سخن گفتن، نوشتن، لباس پوشیدن، موزیک گوش کردن و تفریح کردن، مسافرت وهزاران نیازهای ابتدای دیگر..) مگر اینکه عملا" شما مزدوری خود را به رژیم نشان میدادید. درآنزمان درپناه رژیم نه تنها به مزدوری خود میتوانستید ادامه بدهید. بلکه ازتمامی امکانات نیز بهرمند میشدید.

شما میدانید که رژیم جمهوری اسلامی بیش ازسی سال است که بیشترمردم ایران را تحریم کرده( پروانه دانشگاه رفتن را ازآنان گرفته. پروانه زندگی کردن را از آنان گرفته. پروانه کارکردن را ازآنان گرفته. پروانه سخن گفتن و نوشتن را ازآنان گرفته و هزاران تحریم دیگر و درسایه این تحریم های رژیم. بیشتر مردم ایران با هیولای بیکاری، بیماری ، فلاکت، بدبختی، بیخانمانی، گرسنگی، بیسوادی و هزاران گرفتاریهای دیگردست پنجه نرم میکنند. درآنزمان شما چگونه بخود این پروانه را میدهید که ازتحریم چنین رژیمی پشتیبانی کنید؟ مردمی که نان برای خوردن ندارند. مردمی که خانه ندارند. مردمی که کارندارند. مردمی که سالی یک بار توان خرید گوشت را ندارند. مردمی که برای برآوردن نیازهای ابتدای خود به تن فروشی و فروختن کلیه دست میزنند. مردمی که پروانه نفس کشیدن را ندارند. مردمی که تامین جانی، کاری، حتی ناموسی ندارد و اگر سخن از آزادی بگوید رژیم هستی و نیستی خانواده او را تهدید میکند. مردمی که بیش ازسی سال است که رژیم اشغالگری بنام جمهوری اسلامی آنان را به گروگان گرفته و کشورشان را غارت کرده و میکند و این پولهای باد آورده را صرف گسترش اسلام فاشیستی خود کرده و میکند. حزب الله را درلبنان و حماس را درفلستین تغذیه کرده و میکند، چه نیازی به بنرین دارد؟ آنزمان شما در آمریکا نشسته اید و با تحریم چنین رژیمی فاشیستی مخالفت میکنید! ننگتان باد.

شما خوب میدانید که شوربختانه تهران درسایه حکومت ها دیکتاتوری تبدیل شده به شهری که دزدان درآن سکونت گزیده اند. به هیمین دلیل بیشتراین دزدان که امزور ساکن اروپا و امریکا نیزهستند. فکرمیکنند که شمال تهران یعنی ایران و ایران یعنی شمال تهران. به همین دلیل هم فکر میکنند که این مردم ایران نیازبه بنزین دارند! من اگربخواهم که نوشته را ادامه بدهم میبایست برای افشای شما مزدواران کتابها بنویسم. اما به هیمن نکه اکتفا میکنم و نوشته را دربا چند جمله دیگر بپایان می برم. فرد مبارزی همانند حسن داعی دست به افشای مزدواران و باندهای سازمان یافته و سازمان نیافته رژیم و خودرژیم جمهوری اسلامی زده. این بررسی و افشاگری تنها نیمی ازکارمیباشد. ای کاشک مبارزانی نیز پیدا مشدند و دست به برسی وافشاگری افرد و سازمان های میزدند که دراین سی سال خود را مخالف رژیم معرفی کرده اند( شاه اللهی، چپ اللهی و علی اللهی (مجاهدین خلق) وبا اسناد ومدارک نشان میدادندکه این بی خردانی که خود را مخالفان میدانند. حتی نتوانسته اند دراین زمان دست به اداره امور روزانه خود بزنند. چه رسد به اینکه بخواهند برنامه ای برای اداره امورکشوری بنام ایران داشته باشند. وهمزمان نشان میدادند که ما برای رهای ایران و ایرانی چه باید بکنیم .

شما اگر میخواهید بدانید که من چه کسی هستم. میتوانید به وبلاگ من رفته و به نوشته های این وبلاگ نگاهی بکنید. درآنجا خواهید فهمید که من چه کسی هستم. اگرسخنی نیز برای گفتن دارید. میتوانید دراین ویلاگ بنویسید و پاسخ خود را دریافت نمائید.
کوروش ایرانی ‏2010‏-‏05‏-‏23

آقای فروزنده گرداننده تلویزیون اندیشه

آقای فروزنده گرداننده تلویزیون اندیشه

چند نکته با شما آقای فروزنده گرداننده تلویزیون اندیشه. من اساسا" هرگز به خودم این پروانه را نمی دهم که پای برنامه هرتلویزیونی یا رادیوی بنشینم. چون آقای حسن داعی برنامه گفتگوی شما با ایشان را برای من فرستاده بود. به همین دلیل من این برنامه را تماشا کردم. با دیدن این برنامه من برای اولین باربا نام شما و تلویزیونی بنام اندیشه آشنا شدم. پس ازدیدن این برنامه، دریافتم که شما یکی ازمزدوران( کراواتی، کت و شلواری ساکن آمریکا) رژیم جمهوری اسلامی حاکم برایران هستید وچه آگاهانه نیزنقش مزدوری خود را بازی میکنید.

شما شاید. شاید که نه حتما" و بقینا" خواهد گفت که من خیلی تند میروم و بدون داشتن مدرکی به شما برچسب مزدوری رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی را میزنم. اما من میخواهیم بشما بگویم که نیازی نیست که یک فرد میبایست انیشتن باشد تا مزدواران رژیم را بشناسد. اساسا" رژیم جمهوری اسلامی این را بخوبی میداند که درآمریکا واروپا نیازی به مزدوران آقا(ریشو و یقه آخوندی و تسبیح بدست) و یا خانم ( روسری داربا پوشش اسلامی) را نداشته و ندارد. بلکه دراین کشورهای نیاز به مزدوران آقای کراواتی، کت و شلواری و خانم بدون روسری و پوشش اسلامی دارد. من اگر بخواهم دلائل مزدوری شما را دراینجا بنویسم. بایست به صدهای وهزاران مدارک اشاره نمایم. اما من دراینجا به چند تا اکتفا میکنم. چرا که مشت نمونه خروار میباشد.

شما میگوید که 25 ساله است که ازایران بیرون آمده اید ودرآمریکا زندگی میکنید. همزمان میگوید که شما مخالف تحریم های کشورهای دیگر برعلیه رژیم جمهوری اسلامی میباشید. البته شما مزدوران درس خود را خوب خوانده اید و میدانید ک چه میگوید. شما میگوید که تحریم علیه مردم ایران است نه رژیم جمهوری اسلامی. همانگونه که مزدورفرومایه وپادوی آخوند علی خامنه ای، بنام احمدی نژاد سخن ازملت ایران میگوید نه رژیم جمهوری اسلامی. اگر دراینجا ما شما را فروزنده ای بدانیم که خود را مزدورنمیداند. بلکه خود را یک فرد به اصطلاح ضد رژیم اسلامی میداند و به همین دلیل و برخلاف میل خود ایران را رها کرده و درآمریکا زندگی میکند.
ما میگویم که شما به این دلیل ایران را رها کره اید که رژیم جمهوری اسلامی حاکم برایران شما را تحریم کرده بود( تحریم آزادیی به شما آزادی نمیداد. تحریم زندگی کردن، به شما پروانه زندگی آزادانه نمیداد. تحریم کاری، به شما پروانه کارکردن و پیشرفت رانمیداد.تحریم نیازمندی های انسانی ،سخن گفتن، نوشتن، لباس پوشیدن، موزیک گوش کردن و تفریح کردن، مسافرت وهزاران نیازهای ابتدای دیگر..) مگر اینکه عملا" شما مزدوری خود را به رژیم نشان میدادید. درآنزمان درپناه رژیم نه تنها به مزدوری خود میتوانستید ادامه بدهید. بلکه ازتمامی امکانات نیز بهرمند میشدید.

شما میدانید که رژیم جمهوری اسلامی بیش ازسی سال است که بیشترمردم ایران را تحریم کرده( پروانه دانشگاه رفتن را ازآنان گرفته. پروانه زندگی کردن را از آنان گرفته. پروانه کارکردن را ازآنان گرفته. پروانه سخن گفتن و نوشتن را ازآنان گرفته و هزاران تحریم دیگر و درسایه این تحریم های رژیم. بیشتر مردم ایران با هیولای بیکاری، بیماری ، فلاکت، بدبختی، بیخانمانی، گرسنگی، بیسوادی و هزاران گرفتاریهای دیگردست پنجه نرم میکنند. درآنزمان شما چگونه بخود این پروانه را میدهید که ازتحریم چنین رژیمی پشتیبانی کنید؟ مردمی که نان برای خوردن ندارند. مردمی که خانه ندارند. مردمی که کارندارند. مردمی که سالی یک بار توان خرید گوشت را ندارند. مردمی که برای برآوردن نیازهای ابتدای خود به تن فروشی و فروختن کلیه دست میزنند. مردمی که پروانه نفس کشیدن را ندارند. مردمی که تامین جانی، کاری، حتی ناموسی ندارد و اگر سخن از آزادی بگوید رژیم هستی و نیستی خانواده او را تهدید میکند. مردمی که بیش ازسی سال است که رژیم اشغالگری بنام جمهوری اسلامی آنان را به گروگان گرفته و کشورشان را غارت کرده و میکند و این پولهای باد آورده را صرف گسترش اسلام فاشیستی خود کرده و میکند. حزب الله را درلبنان و حماس را درفلستین تغذیه کرده و میکند، چه نیازی به بنرین دارد؟ آنزمان شما در آمریکا نشسته اید و با تحریم چنین رژیمی فاشیستی مخالفت میکنید! ننگتان باد.

شما خوب میدانید که شوربختانه تهران درسایه حکومت ها دیکتاتوری تبدیل شده به شهری که دزدان درآن سکونت گزیده اند. به هیمین دلیل بیشتراین دزدان که امزور ساکن اروپا و امریکا نیزهستند. فکرمیکنند که شمال تهران یعنی ایران و ایران یعنی شمال تهران. به همین دلیل هم فکر میکنند که این مردم ایران نیازبه بنزین دارند! من اگربخواهم که نوشته را ادامه بدهم میبایست برای افشای شما مزدواران کتابها بنویسم. اما به هیمن نکه اکتفا میکنم و نوشته را دربا چند جمله دیگر بپایان می برم. فرد مبارزی همانند حسن داعی دست به افشای مزدواران و باندهای سازمان یافته و سازمان نیافته رژیم و خودرژیم جمهوری اسلامی زده. این بررسی و افشاگری تنها نیمی ازکارمیباشد. ای کاشک مبارزانی نیز پیدا مشدند و دست به برسی وافشاگری افرد و سازمان های میزدند که دراین سی سال خود را مخالف رژیم معرفی کرده اند( شاه اللهی، چپ اللهی و علی اللهی (مجاهدین خلق) وبا اسناد ومدارک نشان میدادندکه این بی خردانی که خود را مخالفان میدانند. حتی نتوانسته اند دراین زمان دست به اداره امور روزانه خود بزنند. چه رسد به اینکه بخواهند برنامه ای برای اداره امورکشوری بنام ایران داشته باشند. وهمزمان نشان میدادند که ما برای رهای ایران و ایرانی چه باید بکنیم .

شما اگر میخواهید بدانید که من چه کسی هستم. میتوانید به وبلاگ من رفته و به نوشته های این وبلاگ نگاهی بکنید. درآنجا خواهید فهمید که من چه کسی هستم. اگرسخنی نیز برای گفتن دارید. میتوانید دراین ویلاگ بنویسید و پاسخ خود را دریافت نمائید.
کوروش ایرانی ‏2010‏-‏05‏-‏23

Wednesday, January 06, 2010

پرده بکارت به چه بهائی

پرده بکارت به چه بهائی

بیشترما ایرانیان میدانیم که برداشت، برخورد و نگرش ما درمورد پدیدهی بنام پرده بکارت سبب آن شده که این پدیده نقش بسیارمهم و سرنوشت سازی درزندگی بیشترخانواده های ایرانی بازی بکند. ما میخواهیم دراین نوشته وگفتگو با هم نگاهی به این پدیده یعنی پرده بکارت داشته باشیم. امید آنکه درپایان گفتگو بتوانیم با یاری شما هم میهنان هشیار، زیرک ، خردمند واندیشمند درجهت گره گشای این پدیده مذهبی ، اجتماعی، فرهنگی و تربیتی گامی برداریم.
برای روشن شدن این پدیده ما آنرا درچهارچوب کشورومردم ایران و خاورمیانه بررسی خواهیم کرد. دراین بررسی به این موارد اشاره خواهد شد
برداشت یا برداشتهای بیشتر ایرانیان و ملیتهای گوناگون در پهنه خاورمیانه و برخورد آنان با پدیده ای بنام دوست دختر و دوست پسر
نقش مذهبی بنام اسلام و یکه تازی گروهی اوباش، جاه طلب و آدمکش بنام آخوند، حجت السلام و آیت الله با مسئله ازدواج، پرده بکارت وبرخورد مردم با این پدیده
برداشت یا برداشتهای بیشترما ایرانیان وملیتهای گوناگون درپهنه خاورمیانه وبرخورد آنان با پدیده های مانند شرافت، ناموس؛ آزادی، برابری مرد و زن وپدرسالاری
رفتن پدروپسربه کاباره وسپس تماس با زنان نگونبخت تن فروش
برخورد پدرو پسروواکنش آنان دربرابر پرسش اینکه اگرمادرودختر نیز بخواهند کار پدروپسررا بکنند. یعنی به کاباره بروند و سپس تماس با مردان دیگر
برداشت یا برداشتهای بیشترایرانیان و ملیتهای گوناگون درپهنه خاورمیانه و برخورد و واکنش آنان با پدیده ای بنام همجنس بازی مردان ، پسران، دختران وزنان
برداشت یا برداشتهای بیشترما ایرانیان وملیتهای گوناگون درپهنه خاورمیانه و برخورد آنان با پدیده های مانند انحرافات جنسی دربین پسران ودختران ایرانی و مسئله همجنس بازی، نزدیکی ازپشت یا آنال سکس، سکس دهانی یا اورال سکس، جلق زدن ونزدیکی کردن با حیوانات
تماس دختران تن فروش زیربیست سال با مرد های بالای چهل سال وتماس پسران زیربیست سال با زنان تن فروش بالای چهل سال

ما میبایست این را بپذیریم که همه انسان ها نیازبه این دارند که خواسته های جنسی خود را به گونه ای طبیعی، درست و انسانی برآورد نمایند. ما میبایست این را بپذیریم که تمایلات جنسی بین همه افراد یکسان نبوده؛ نیست و نخواهد بود. شدت، کمی وزیادی این تمایلات و بروز آن درسنین گوناگون بین افراد تقاوت دارد. ما میخواهیم بدانیم که آیا امکانات درست برای برآوردن تمایلات جنسی برای افراد درخاورمیانه به ویژه درکشورایران اشغالی و مذهبی تحمیلی بنام اسلام برایران و ایرانی؛ برای مردم ایران وجود داشته ودارد یا نه

ما میخواهیم بدانیم کدامین راه را میبایست برگزید
آیا اساسا" راه درستی برای انتخاب وجود داشته، دارد یانه. درمان درد کجاست؟
چرا این تعصبات کورکورانه مذهبی درنهایت منجر به انحرافات جنسی شده ومیشود؟
آیا همه چیزرا درخفا نگهداشتن و خود و دیگران را فریب دادن درمان درد میباشد؟
آیا راه درست برای هردختر و پسراین است که اینان بتوانند دریک محیط و فضای آزاد و سالم، پیوند های چنسی به شکل درست داشته باشند وبا برآورد نیازهای جنسی خود بتوانند برای آینده خود و جامعه ای که میخواهند درآن زندگی کنند برنامه بریزند؟

همانگونه که میدانید. سخن گفتن درمورد این پدیده نیازبه نوشتن کتاب و کتابها دارد. اما من میخواهم دراینجا کوشش کنم با نوشتن این نوشته برای روشن شدن پدیده ای بنام بکارت و نقش آن درایران. این پدیده را درایران و بین ایرانیان آغاز کنم. تا پیش درآمدی شود برای بررسی های ژرفترو گسترده دردریهنه گیتی، به ویژه درخاورمیانه وکشورمان ایران.
اگرما با یک دید پژوهشگرانه به پدیده پرده بکارت نگاه بکنیم ، خواهیم دید که مسائل جنسی یا بهتربگویم انحرافات جنسی درایران به بدترین روشتها ادامه داشته ودارد. درزمان دیکتاتوری بنام حاج محمد رضا شاه پهلوی بخشی ازنوجوانان و جوانان پسرچه شهری و چه روستائی دردوران نوجوانی وجوانی برای برآوردن نیازهای جنسی خود با روی آوردن به مسئله ای که آنان ازاو بنام دختربازی نام می بردند و می برند و بیشترنوجوانان و جوانان پسر چه شهری و چه روستائی دردوران نوجوانی و جوانی برای برآوردن نیازهای جنسی خود با روی آوردن به دیگرپسران که ازچهره زیبا ی برخورداربودند. یا اینکه با حیوانات ازچمله خر؛ کرخر؛ گوسا له ؛ گوسفند؛ جلق زدن وهرآنجه که دردست رسشان بود برآورد میکردند. وزمانی هم که به سنین بالاتری میرسیدند و درآمدی داشتند. تماس با زنان نگونبخت تن فروش نیزبه لیستهای نام برده شده افزوده میشد
اکنون اگربیشتر ما مردان و زنانی که ازکشورهای خاوره میانه به ویژه ایران می آیم وسنی نیزازمان گذشته. این شهامت را داشته باشیم که به بیان واقعیت های وآنچه که خود انجام داده ایم بپردازیم. آن زمان ما بهتر خواهیم توانست به یاری نسل کنونی ونسل های آینده بشتابیم وبرای میارزه با این پدیده آستین ها را بالازده وکمربندها را محکمتر بسته و با شهامت وشرافتمندانه و خیلی انسانی به مبارزه دراین راه بپردازیم. ونخواهیم با فرهنگ پنهان کاری بگویم که این یک تف سربالا میباشد و بخواهیم این پدیده ویرانگررا برای هزارومین باره پنهان کاری کنیم

نزدیکی دختران و پسران: درمواردی که نوجوانان وجوانان پسربا دختران نزدیکی داشتند. دختران بدلیل همانا نگهداشتن پرده بکارت. و پسران بدلیل دچارشدن به انجرافات جنسی که بیشتربا هم جنسان خود داشتند و میخواستند که با دختران نیزازپشت نزدیکی نمایند. دربیشترموارد این نزدیک ازپشت انجام میگرفت(آنال سکس) ونه به شکل طبیعی خود که میبایست بین یک پسرودخترانجام بگیرد.زمانیکه ازاین دختران نگون بخت پرسیده میشد: چرا این کاررا میکنید؟ پاسخ میدادند: ما میخواهیم پرده یکارت را برا آن پدرسوخته ای های که میخواهد درآینده با ما ازدواج بکنند، نگهداریم

جلق زدن پسران ودختران: شوربختانه کتابها نوشته شده ازسوی بیشترپزشکان ایرانی نیزاین انحراف جنسی را بیشتر دامن میزد. برای نمونه کتابی نوشته شده درمورد مسائل جنسی ازسوی پزشکی بنام دکترحسن حصوری نوشته شده بود. این پزشک درپاسخ به پرسش اینکه آیا جلق زدن سبب کم کشدن اسپرم میشود یا نه؟ ویا اینکه اساسا جلق زدن کاردرستی میباشد؟ پاسخ میداد که " یک فرد میتواند هرجه خواست جلق بزند و این کار او سبب کم شدن اسپرم نخواهد شد". بگذریم از اینکه اساسا" پرسش کم شدن اسپرم یک پرسش ابلهانه میباشد. اما این پزشک گرامی بدین توجه نکرده بود که دختروپسری که جلق میزنند. اساسا اینان به این روشها عادت کرده ومیکنند. این کارآنان سبب آن شده وخواهد شد که اینان درزندگی آینده دیگربا روشهای طبیعی کمترازراه درست وطبیعی لذت ببرند وبا گرفتاری های مشکلات جنسی زیادی روبرو خواهند شد

عواقب هم جنس بازی در دوران نوجوانی و جوانی: نوجوانان و جوانان پسری که بارها و بارها با همجنسان خود نزدیکی کرده اند ومیکنند .یا با دختران ازپشت نزدیک نموده اند ومیکنند ویا جلق زده اند و میزنند. بیشتراین نوجوانان وجوانان درزمان تشکیل خانواده دچارانحرافات جنسی خواهند شد. اینان ازنزدیکی جنسی به شکل طبیعی لذت چندانی نخواهند برد. بارها پیش آمده ومی آید که این گونه افراد بازنان خود نیزخواهان این گونه نزدیکی (نزدیکی ازپشت آنال سکس)شده اند ومیشوند. وگرفتاری های زیادی را به با آورده اند ومی آورند

پدیده ای بنام دوست دختر(دختربازی) درکشورهای خاوره میانه و به ویژه درایران: برای روشن شدن مسئله بنام دوست دختر. من دراینجا به دید یک اروپائی ویک ترک اشاره میکنم. یکی جوان اروپائی(سوئدی)که با دوست دخترخود برای یک مسافرت به ترکیه رفته بود. برای من چنین بیان میکرد
"من با دوست دخترم بعنوان توریست به کشورترکیه رفته بودیم. یک روزیک جوان ترک به سوی من آمد و با زبان انگلیسی با من وارد گفتگو شد. پس ازچند دقیقه ای گفتگو ازمن پرسید که آیا میتواند دوست دختر خود را با دوست دخترمن عوض نماید؟! من از ازاین پرسش او به شدت خشمگین شده بودم وچهره هم ازاین پرسش ابلهانه وخشم خودم برافروخته شده بود. کوشش کردم که خشم خود را کنترول نمایم. وپاسخ نه به این جوان ترک دادم. پس ازاین رخداد همیشه این پرسش ابلهانه مرا شدیدا" رنج داده ومیدهد وهنوزمن پاسخی برای خودم درنیافته ام. که بدانم این جوان ترک چگونه به دوست دختر خود همانند یک هرزه ویک کالا نگاه میکرد ومی خواست این دختررا همانند یک کالا یا یک دخترهرزه با دوست دختر من عوض کرده و چند ساعتی نیزبتواند ازدوست دخترمن بعنوان یک دخترهرزه وکالا استفاده جنسی نماید

اکنون شاید کسی یا کسانی بیایند وبگویند که ما نباید یک مورد را گرفته و آنرا درپهنه یک کشور یا یک ملتی تعمیم داده و نتیجه بگیریم که همه یا بیشترمردم مسلمان ترک اینگونه برداشتی ازدوست دختر دارند. اما واقعیت این است که چنین برداشتی نه تنها درکشوری بنام ترکیه وملیتی بنام ترک وجود دارد. بلکه دربیشترکشورهای اسلامی به ویژه در کشورهای خاورمیانه وملییت ها که با خود پسوند مسلمان بودن را نیزیدک میکشند واقعیت داشته ودارد. بلکه با شهامت میتوان گفت که درتمامی این کشورهای چنین برداشتی ازدوست دختروجود دارد. برای روشن شدن مسئله به چند مورد اشاره میشود تا مورد بهتروبیشترروشن شود

چند مورد: من خود شاهد وگواه این گرفتاریها بوده وهستم .اساسا کلمه دختربازی کلمه ای است که درایران بکار برده میشود و متاسفانه این مسئله به اشتباه درمیان مردم جا افتاده. به شکلی که حتی دراروپا(سوئد) درگفتگو با یک دختر جوانی که ایران هم میرود ومیآید؛ داشتم. زمانی که من ازاو پرسیدم: چرا رژیم درایران با جوانان اینگونه برخودرمیکند؟ این دخترجوان پاسخ داد: برای نمونه پسرها میخواهند بروند بیرون ودختربازی کنند!! ورژیم میگوید چرا. توجه نمائید که یک دختر جوان ایرانی ساکن وبزرگ شده دریک کشوراروپائی ازکلمه ای استفاده میکند بنام دختربازی
شوربختانه واژه دختربازی برای آن بخش مرفه جامعه ایران نیزدرست تفهیم نشده. مسئله دوست دوختر، دوست پسربا مسئله دختربازی دواژه بسیارمتفاوتی هستند. اساسا دختربازی یعنی اینکه یک سری دخترهای که اساسا دراین چا وآنچا پرسه میزنند واین آقا پسرها میخواهند بروند ویکی یا چندتا ازآنان را تورکنند وبا وحده و وعیدهای کاذب. هرکاری که میخواهند بادختران بکنند. بعدهم بروند دنبال کارخودشان. اینان ازدختران بعنوان یک کالا! بعنوان یک تن فروش وهرزه استفاده کرده ومیکنند. به شکلهای گوناگون با آنان نزدیکی کرده ومیکنند. سپس پیش دیگران ودوستان خود رفته و میگویند که چه کارهای کرد ه ومیکنند. حتی ازاین کارهای خود عکس نیزتهیه نموده وبدوستانشان نشان داده و میدهند

من خود این مسائل را دربین ایرانیان ساکن اروپا نیزشنیده و دیده ام. بیشترپدران و مادران با غرورمیآیندد ومیگویند که "نمیدانی؛ پسران آنان 20 تا دوست دختردارند! وخنده این پدران ومادران وافتخارآنان به اینکه چه پسرهای دارند وبیا و بشنو ویژه گیهای که آنان برای این پسران خود بیان میکنند! اما همین پدران ومادران اگردخترشان یک دوست پسرداشته باشد. دیگربه غیرت اینان چنان برخورده که درآن زمان نه تنها دهان خود را بازنمیکنند که ازاین مسئله سخن بگویند. بلکه تصمیم اینان این بوده و هست که دختریا باید کشته شود. یا اینکه هرچه زودترازدواج نماید! چرا که شرف وحیثیت وآبروی آنان وخانواده را به باد داده

فرهنگ پنهان کاری درمورد تجاوز جنسی به پسر: ما این را میدانیم که دربیشترخانواده های ایرانی. اگرخانواده بداند که بگونه ای پسرخانواده مورد تجاوز جنسی قرارگرفته. دراین جا هرآن چه که خانواده شدیدا" ازاین رخداد بسیارناگورخشمگین شده ومیشود. ودرمواری نیزبه زدوخوردهایی بسیارخونینی نیزمنجرشده ومیشود. اما خانواده دراینجا هرگزسخن ازشرف وحثیت و آبروی خانواده سخن نمیگوید. بلکه به جای پیگیری عوامل این پدیده و چاره اندیشی. شوربختانه کوشش شده ومیشود که با همان فرهنگ پنهان کاری این رخداد را پنهان نگهداشته وبا این کارخود و به خیال واهی مسئله را بگونه ای به فراموشی بسپارند

ازدواج با دخترباکره: ما نگاهی میکنیم به ایرانیانی که درهمین کشورهای اروپائی سکونت گزیده اند وزندگی میکنند. گروهی ازاین ایرانیان(مردان) با همان دیدی که نسبت به دوست دختر(دختربازی) دارند دست به گنده کاریهای گوناگون زده. وسپس به ایران میروند ودرآنجا با فروختن افاده. وبه رخ کشیدن اینکه اینان دریک کشوراروپائی زندگی میکنند. وبا همراه داشتن دلارهای آمریکای با خود. میخواهند که با یک دختران باکره ایرانی نیزازدواج بکنند. وبا بهربرداری ازاین موقعیت خود. سواستفاده کرده ازموقعیت خانواده های ایرانی ساکن ایران. وبا دادن امید، خوشبختی و یک زندگی با رفاه کامل. با خود یک دختران باکره ازایران برداشته و راهی کشورهای اروپائی نیزمیشوند. این مردان پس ازمدتی بدلیل همانا مشکلات وانحرافاتی که درمسائل نزدیکی داشته ودارند. میخواهند که با خانمهای خود(دختران باکره ایرانی که به همراه آورده اند) ازپشت نزدیکی / آنال سکس داشته باشند! این کارتا جای پیش میرود که به رسانهای کشورهای اروپائی نیزکشیده میشود.( من برای نمونه اشاره میکنم به برنامه تلویزیونی کشورسوئد. دراین برنامه اززبان دختری که ازایران آورده شده. شنبده می شود که اوبه دودلیل برای جدا شدن ازاین مرد ایرانی اشاره میکند. یکی اینکه شوهرش میخواهد که با اوازپشت نزدیک نماید/ آنال سکس داشته باشد. دیگری اینکه این مرد ایرانی به او اجازه نداده که ازخانه بیرون برود

دوختن پرده بکارت: ما درهمین رسانه های گروهی اروپائی می بینیم، می شنویم و می خوانیم که یک سری دختران ایرانی هستند که دراین کشورهای اروپائی بزرگ شده وبه همین دلیل به خود و پسران ایرانی این اجازه را نداده اند که ازآنان تحت عناوین دختربازی استفاده جنسی آن هم به شکل انحرافی( نزدیکی ازپشت/ آنال سکس) داشته باشند. بلکه دست به انتخاب دوست پسرزده اند وبه همین دلیل نزدیک جنسی به شکل طبیعی وسالم داشته اند و پرده بکارت ندارند. اما بخشی ازهمین گروه ازاین دختران وخانواده آنان نیزهنوزاین برداشت اشتباه را درمورد این پدیده با خود دارند. به همین دلیل با رفتن به پزشک و پرداختن پول های هنگفت. ازپزشک میخواهند که پرده بکارت آنان را دوخته تا اینان نیززمانیکه که میخواهند با یک پسرازدواج کنند. نشان بدهند که پرده بکارت آنان پاره نشده

مسئله نزدیکی پسران یا مردان ایرانی با پسران یا مردان دیگرپیش ازازدواج: برای روشن شدن این مورد به یکی ازروزنامه های سراسری سوئد بنام داگنزنیهیتر نگاه میکنیم. دراین روزنامه به تاریخ 21082000 دربخش داخلی صفحه 14 گفتگوی دارد درمورد گرفتاریهای هم جنس بازی درایران ومی نویسد. من برگردان آنرا دراینجا میآورم. سند"درایران این بسیارمعمولی است که مردان با دیگرمردان نزدیکی دارند. وتقریبا" درصد بالای ازمردان ایرانی پیش ازازدواج با دیگرمردان نزدیکی داشته اند واین به این دلیل میباشد که حکومت مذهبی و مذهبی بنام اسلام دراین کشور حاکم میباشد ومردان وزنان جدا ازهم نگهداشته اند" پایان سند)

واژه بچه بازی ودختربازی درخاوره میانه به ویژه درایران: اگرما بخواهیم مسائل انحرافات جنسی را بدرستی بررسی کرده و به دلائل آن به پردازیم. این را بایست به پذیریم که مسئله بچه بازی یا تجاوزبه پسران درکشورهای خاورمیانه با داشتن مذهبی بنام اسلام و به ویژه درایران بیداد میکند. اما همانا بدلیل فرهنگ پنهان کاری وحاکم بودن رژیم های فاسد ، فاشیستی و دیکتاتوری بربیشتر این کشورها. هرگزدرچین کشورهای مردم و رسانه های تحت سانسور و کنترول این رژیم ها سخن ازاین رخدادهای انحرافی گفته نمی زنند و نمی نویسند. واگرسخن ازاین پدیدها گفته نمی شود و رسانه ها درمورد این چنین پدید های ویرانگروخانمانسوزچیزی نمی نویسند. دلیل براین نیست که چنین انحرافاتی دراین کشورهای نیست. به همین دلیل بیشترافرادی که ازاین کشورها به کشورهای اروپائی می آیند. ومی بینند که دراین کشورها بنا به همانا رژیم های دمکراتیک و بازبودن جامعه. آزادی رسانه های گروهی، آزادی بیان و اندیشه. اگرچنین رخدادهای( تجاوزبه پسران) رخ میدهد. رسانه های گروهی نه تنها به این مسائل انحرافی می پردازند. بلکه ضمن پرداختن به این مسائل کوشش میکنند که با پی بردن به ریشه های این انحرافات. ویاری گرفتن ازپژوهشگران، به درمان آن نیزبپردازند. اما افراد آمده ازکشورهای خاورمیانه و ساکن کشورهای اروپائی چون می بینند و می شنوند که دراین کشورهای سخن ازاین رخداد ها میشود. به اشتباه و به خیال واهی خودفکرمیکنند که. انحرافات جنسی تنها دراین کشورها وجود دارد وچنین گرفتاریهای درکشورهای خودشان وجود نداشته وندارد و خود رانیز به خری میزنند که چنین چیزهای را درکشورشان ندیده ونشنیده اند(فرهنگ پنهان کاری).

بیشترایرانیان میدانند که درایران حوزه های فتنیه که ازآنان بنام حوزه های علمیه نام می برند. یکی ازبزرگترین مراکزانحرافات جنسی است. بیشترایرانیان میدانند که کارتجاوزبه پسران(بچه بازی) درپهنه ایران ودربین همه افشار جامعه شوربختانه وجود دارد.( تجاوزبه پسران بین بستگان نزدیک، تجاوز آموزگاربه دانش آموز، تجاوزدانش آموز پسربه دانش آموزپسر، وغیره ) من دراینجا تنها به یک مورد اشاره میکنم. اما اگربخواهم سخن بیشتردرمورد این مسئله انحرافی و ویرانگربگویم می بایست کتابها نوشت

گقته های یک طلبه جوان: من درزمانی که درایران بودم. بعنوان مشاوراموراجتماعی کارمی کردم. به همین دلیل درپیوند با مردمی بودم که گرفتاری های اجتماعی داشتند. دریک مورد با پسریک خانوادهای روبرو شدم که خانواده اش بدلیل مسائل مذهبی اورا به یکی ازاین حوزه های فتنیه فرستاده بودند. تا این پسردرآنچا طلبه شود. این پسرنگون بخت که کمی هم خوش جهره بود. میگفت زمانی که پدرومادرش اورا به این مکان فرستادند. اودراین حوزه بدست یک آخوند که خود را حجت الله مینامید، وخانواده اونیزبا این آخوند آشنای قبلی داشتند، سپرده شد. تا ایشان کارطلبگی را آغاز نماید. اما این فرد زمانی که نزد این آخوند بود ازسوی اوموردتچاوزجنسی قرارمیگیرد. وپس ازمدتی ، یک روزآخوند دیگری به نزد این آخوند می آید و میگوید: قربان خواستم ببینم اگرکتاب راخوانده اید وتما م شده . من آنرا قرض بگیرم. آخوند درپاسخ میگوید: من تا چند روزدیگرکتاب را تما م میکنم. پس ازچند روزآخوند این پسررا تحویل آخوندی میدهد که میخواست ازاو کتاب قرض بگیرد. و به اومیگوید که شما میبایست دروس خود را نزد این آخوند ادامه بدهد. این پسرنگون بخت زمانیکه بدست این آخوند داده میشود. متوجه میشود که این آخوند نیزهمان کارهمجنس بازی را با او شروع میکند که آخوند پیشین میکرد. پس ازآن متوجه میشود که منظورآخوند ازقرض گرفتن کتاب چی بوده. این فرد درشرایط روحی بسیاربدی ونا گواری به سرمی برد ونه میتوانست وشهامت این را داشت که کارطلبگی خود را رها کند. ونه میتوانست وشهامت این راداشت که به بیان این رخداد نزد خانواده خود به پردازد! چرا که میدانست که خانواده او نه این فاجعه را باورخواهد کرد نه این را خواهد پذیرفت

این طلبه نگون بخت میگفت که اساسا" تجاوزجنسی به طلبه های نوجوان یک مسئله روزمره درتمامی حوزه های فتنه میباشد وآنهم دلیلش به سربردن شبانه روزی بیشتراین آخوندها وطلبه میباشد. اوادامه میداد که این جنایتکاران این جنایت را برای خود ودیگران نیزبسیارساده کرده اند. وآن اینکه با برپای شبهای دعا بنام های گوناگون (برای نمونه دعای کمیل) و دربرپای مراسم تاسوعا و آشورا و ایام رمضان درپای منابرفریاد برمی آورند که ای برادران و خواهران مسلمان شما هرچه گناه کرده باشید. اگرامشب توبه کنید وازخداوند بزرگ بخواهید که گناه هان شما را ببخشد. خداوند درچنین ایام همه گناهان شما را خواهد بخشید

دودیدگاه: گروهی هستند که میگویند: زمانیکه یک زن دریکی ازخیابانهای کشورهای خاورمیانه به ویژه ایران میرود یا منتظرتاکسی یا منتظرهمسرخود ایستاده. بیش از400 تا ماشین می ایستند و بوق میزنند. اینان ادامه میدهند که بیشتر مردان ایرانی به چنین زنانی همچون یک زن تن فروش نگاه میکنند. ( شوربختانه این مسئله وجود دارد) اما اشکال این افراد دراینجاست که اینان عامل با عاملین/عواملین چنین گرفتاری را مردان ایرانی میدانید که دارای چین فرهنگ؛ برداشت و برخوردی هستند. نه جامعه، نه سیستم حاکم برایران ومردم ایران. این افراد همزمان میگویند که درجوامع اروپائی اگریک زن نیم لخت درخیابان ایستاده باشد یا ازخانه بیرون برود. کسی به او نگاه نمیکند.
مشکل این افراد دراین است که زمانیکه اینان ازایران ومردان ایرانی سخن میگوید. مردان ایرانی را مورد حمله خود قرارمیدهند و مشکل را مشکل مردان میدانید. نه جامعه، نه مذهبی بنام اسلام و سیستم حاکم برایران و ایرانی. اما زمانیکه ازاروپا و مردان اروپائی سخن میگویند. به جامعه اروپا اشاره میکنید؛ نه به مردان اروپائی

این افراد باید بدانند که مشکل بیشترهم میهنان ما؛ مشکل مهین ما ایران را میبایست درسیستم حاکم برکشور، درمذهبی بنام اسلام حاکم برکشور ومردم ، درجامعه بسته بوجود آمده بوسیله حکامان با بهتربگویم چماق بدستان که هرگونه آزادی را ازمردم سلب کرده اند؛ جستجوکنند. اگرچنین بکنند؛ پس ازآن خواهند توانست به ریشه یابی درد ها و مشکلات پی ببرند وآنها را یکی پس ازدیگری درمان کنند. اینان میبایست ابتدا یک نگاه ژرفی به جامعه وسیستم داشته باشند.سپس ببینند. که این جامعه وسیستم یک جامه باز/نیمه بازویک سیستم دمکراتیک/نیمه دمکراتیک وبدورازاحکام مذهبی میباشد. یا یک جامعه بسته ویک سیستم خودکامه و سرکوبگر با احکام مذهبی. سپس خواهند توانست پدیده ها ؛ مسائل وگرفتاری های موجود درچنین جامعه و سیستم را با جامعه وسیستم مخالف اومقایسه نمایند وبه داوری بنشینند. نه اینکه به مردم سرکوب شده وستم دیده آن حمله کنند. اینان باید بدانند که مردم ایران نیزهمانند مردم اروپا لیاقت آزادی و دمکراسی را داشته ودارند

اینان اگرکمی به خودشان زحمت بدهند؛ خواهند توانست که مشکل خود ومردم ایران به ویژه زنان را درسیستم حاکم برایران؛ درجامعه حاکم برایران؛ درمذهب حاکم برا یران که برپایه تن فروشی( صیغه؛ چند زنی) خفقان؛ کشتار؛ غارت ؛دزدی؛ خشنونت( دست و پا بریدن؛ بدارکشیدن؛ سنگسارکردن، چشم درآوردن؛ انگشت و پا بریدن ) تروروسرکوب پایه ریزی شده؛ پیدا کنند
اینان گفتگوازفرهنگ میکنید. اما درگفتگوهای روزمره خود ازواژه دختربازی استفاده میکنند.آیا هرگزاینان به این واژه دختر بازی فکرکرده اند؟ شاید واژه بچه بازبرای اینان بسیاربارمنفی داشته باشد؛ اما نه دختربازی. اساسا" شاید اینان واژه پسربازی را هرگز نشنیده باشند
دختربازی یک واژه ای است که درجوامع بسته درسیستم های سرکوبگروخودکامه درکشورهای زیرسلطه مذهب استفاده میشود ومعنی آن یعنی گول زدن دختر. یعنی استفاده جنسی کردن ازدختر. یعنی تبدیل دختر به یک کالا. یعنی استفاده کردن ازدختربه هرشکل وفرمی که بخواهی. بیشترمردم درچنین جوامع و کشورها شنیده اند که دربیشتر کشورهای اروپائی پسردوست دختردارد ودختردوست پسر. اما اینان بدرستی نفهمیده اند یا نخواسته اند که بفهمند که دوست پسرودوست دختریعنی چی. اینان(زن و مرد؛ دخترو پسر)ازواژه دختربازی استفاده کرده و میکنند وپسران کوشش میکنند که به دیگران نیزنشان بدهند که اینان بیشترازبیستا دوست دختردارند

راه حل: واژه دوست دختردراروپا معنی ومفهوم دیگری دارد. به همین دلیل میباشد که واژه دوست پسرنیزوجود دارد. نه واژه دختربازی و پسربازی. معنی ومفهوم این دوواژه( دوست دختر ودوست پسر) دراروپا یعنی یک دختروپسری که با هم پیوند دارند. با هم درمورد مسائل زندگی؛ نیازهای جنسی؛ برنامه های که درآینده دارند گفتگووتبادل نظرمیکنند. پدرومادرهردودرجریان این پیوندهستند ودختران وپسران درموارد های گوناگون نیزازپدرومادران خود رهنمود های میگیرند. نیازهای جنسی خود را درخانه پدرومادرانشان ودردرون اطاق خواب های خود و به شکل طبیعی، درست وآگاهانه برآورد میکنند. نه تنها پنهان کاری درکارنیست. بلکه درمواردی نیزازیاری ومشورت پدران ومادران خود نیز بهره میگیرند. اگردرزمان داشتن پیوند تحت عنوان دوست دخترودوست پسربا همدیگربه روحیات وتفکرات همدیگر آشنا شدند وهمدیگررا بهتروبیشتردرک کردند. این پیوند به زناشوی می انجامد واگرچنین نبود ازهم جدا میشوند. دراینجا سخن ازفریب؛ سخن ازنیرنگ؛ سخن ازسواستفاده جنسی؛ مخفی کاری نیست.دراین چنین پیوندی دخترکالا به حساب نمی آید. این روش میتواند الگو برای داشتن دوست دخترودوست پسربرای ملیتهای کشورهای خاورمیانه به ویژه ایران باشد. نه دختربازی ، همجنس بازی ، بچه بازی وانحرافات جنسی و صدها گرفتاری های ویرانگردیگر. سخن را درهمین جا به پایان می بریم و امید وارم که این نوشته گامی باشد برای آغازیک کارفرهنگی ، اجتماعی بزرگ و شکستن فرهنگ مقدس گرای و پنهان کاری

شما میتوانید برای خواندن نوشته های بیشتروگوناگون به وبلاگ کوروش ایرانی رفته وچنانچه مایل بودید میتوانید دیدگاه های خود را نیزدرمورد این نوشته ودیگرنوشته ها به آدرس کوروش ایرانی بفرستید
آدرس وبلاگ و آدرس پستی
www.korushirani.blogspot.com
korushkorushkorush@yahoo.com
با سپاس فراوان کوروش ایرانی‏2010‏-‏01‏-‏04

Tuesday, January 05, 2010

مشروطه خواه وسلطنت طلب یا دیکتاتورخواه ودیکتاتورطلب؟

چند نکته با شما گوینده وگرداننده رادیو

با دورود برشما
من کسی بودم که برای رادیومحلی دراین کشوربین سال 1992 و 1994 برنامه رادیوئی مینوشتم. برنامه رادیوئی که درآن بدون ترس و دلهره و تنها برپایه خرد و یاری گرفتن ازدانش و آگاهی به شدت رژیم تروریستی عربی اسلامی اشغالگرحاکم برکشور ایران و ایرانی و اسلام را به نفد میکشید و به بررسی ، تجزیه و تحلیل مسائل می پرداخت. دراین زمان نه تنها حتی یک فرد ایرانی ساکن این شهرواین کشورشهامت سخن گفتن ازرژیم تروریستی عربی اسلامی اشغاگرحاکم برکشورایران،ایرانی واسلام را نداشت. بلکه بیشتراین افراد ایرانی با سرگرم نگهداشتن خود. با مهمانیها دوره ای و کله پاچه خوردن ودها مسائل دیگر. روزگار خود را سپری میکردند.با شرکت کردن درمحفل های آنچنانی وپس ازنوشیدن شیشهای شراب و ویسکیهای. کوشش میکردند که با جوک گوئی و چرندیات مستانه. خود را به اصطلاح مخالف رژیم و سیاسی نیز معرفی نمایند. اما من درچنین فضای و دربین سالهای 1996 و2006 با نوشتن نوشته های گونه گون و بررسی ، تجزیه وتحلیل کارکرد های رژیم، اسلام ومزدوران درون مرزی و برون مرزی رژیم ، نبودن برنامه، تشکیلات و سازماندهی بین کسانی که به اصطلاح خود را مخالف رژیم میدانستند پرداخته وکوشش کردم که درکل ایرانیان ساکن این کشوروبویژه ساکن این شهررا بکارکرد آنان درگذشته، هم اکنون وآینده خود، مردم ایران وکشورایران و نتایج ویرانگرانه کارکرد کسانی که خود را مخالف رژیم میدانستند بگذارم

اما نتایج این کوششها به من نشان داد که دست کم بیشترایرانیانی که ساکن این شهرهستند توجه ای ازخود نشان نداند. به همین دلیل و برخلاف خواسته خود سکوت را به جای سخن گفتن برگزیدم. همزمان دراین مدت سکوت،کوشش کردم با گوش کردن به بخشی ازرادیوهای محلی این شهر. خود را درجریان برنامه های آنان بگذارم. ورادیو شما نیزیکی ازاین رادیوها میباشد. مسائلی که دربرنامه های رادیوئی این شهرورادیوی شما رخ داده ومیدهد مرا برآن داشت که نکاتی را با شما و شنوندگان این رادیودرمیان بگذارم

شما تکه کلام خود را برخردمندانه اندیشیدن گذاشته اید وبه گمان خود کوشش کرده ومیکنید که نه تنها خود شما بلکه دیگرهم میهنان خود نیز بتوانند خردمندانه باندیشند. وخرد پایه واساس گفتار،رفتاروکردارشان باشد. اما این کافی نیست که ازخرد وخردمندانه اندیشیدن سخن گفت. بلکه این بسیارمهم است که کسانی همانند شما که سخن ازخرد میگویند. به بیان ، کارکرد و رفتارخود نیزباندیشند وبداند که آیا اینها(بیان،کارکردورفتار) برپایه خرد هستند یا نیستند.اکنون اگرکسی سخن ازخرد نمی گوید. افراد دیگرچندان انتظاری از او ندارند. که سخنان، کارکرد و رفتار اوبرپایه خرد هست یا نیست

شما دربرنامه های رادیوئی خود نشان داده اید که برخلاف آنچه سخن ازخرد گفته ایدهرگزدربیان ، کارکرد و رفتار خود. هیچکدام ازاین سه را برپایه خرد بکار نگرفته اید/نبرده اید. البته شما نیزدراین کارخود تنها نیستید. بلکه اساسا" تمامی گردانند گان رادیوهای محلی ایرانی. که دراین شهربرنامه پخش میکنند. همگی دچار این چنین گرفتاری بوده وهستند. اما من بدین دلیل این نکات را با شما درمیان میگذارم ،که همانگونه که بدان اشاره کردم. شما کوشش کرده اید که تکه کلام شما برخرد باشد. چیزی که دیگرگردانندگان رادیوها این ادعا را نکرده اند. هرچنداگرازهرکدام ازبرنامه ریزان وگردانندگان این رادیوها بپرسی. همگی خواهند گفت که تمام کارهای که آنان میکنند. برپایه خرد بوده و میباشد. اساسا" کسی نمی گوید که دوغ من ترش است

من آماده هستم که شما 10 تا ازبهترین برنامه های رادیوئی خود را خود انتخاب کرده. واگربخواهید، من ببرسی ، تجزیه و تحلیل آنها خواهم پرداخت و به شما و شنوندگان شما نشان خواهم داد که هیچکدام ازاین برنامه ها درچهارچوب خرد که خود شما ازآن سخن میگوید نبوده ونیست. البته این ایرادی نیست که تنها به رادیوی شما گرفته شود. بلکه این ایراد را میتوان به تمامی رادیوهای محلی این شهرگرفت. وبا تکه براسناد ومدارک خودشان و گرفتن 10تا از بهترین برنامه های رادیوئی آنان. که خود آنان این برنامه ها را میتوانند انتخاب نمایند. به بررسی ، تجزیه و تحلیل آنها پرداخت. و نشان داد که هیچکدام از برنامه های این رادیوها برپایه خرد نبوده ونیست. اکنون اگرکسانی بخواهند بگویند که چنین نیست. درآن زمان میتوان ازاین افراد پرسید.، اگراین چنین نبود؟ سرنوشت بیشترما ایرانیان ساکن دراین شهراین نبود که امروزهست. وجایگاه رژیم فاشیستی تروریستی عربی اسلامی حاکم برکشورایران وایرانی نیزاین نبود که امروزدراین شهرودراین کشورمیباشد

من زمانیکه میگویم آماده هستم. این آمادگی من بدان معنی است. که اگرمن بخواهم به این کار دست بزنم. میبایست بعنوان نمونه من به استادیوشما بآیم. وبا همکاری خود شما واستفاده کردن ازامکانات استادیوشما. وگوش کردن به برنامه های انتخابی شما. به نفد و بررسی، ارزیابی و تجزیه و تحلیل آنها پرداخت. وبا ضبط دوباره آنها دست به پخش آنها زد. وازشنوندگان نیزخواست که با توجه بیشتربه این برنامه ها گوش کرده. ودیدگاهای خود را درپایان برنامه با رادیوودیگرشنوندگان درمیان بگذارند. اما من دراینچا تنها به نوشتن همین نوشته اکتفا میکنم

برگردیم به سخن خود ونکات را پیگیریم

نکته یک : تشنج و تشنج سازی . جنجال وجنجال آفرینی: لحن سخن گقتن شما، چگونگی سخن گفتن شما، چگونگی برخورد شما با مسائل و چگونگی بیان آنها، تشنج و جنجال آفرین میباشد. ادبیاتی که شما درسخن گفتن و گفتارتان استفاده میکنید، آلوده به ادبیات دیکته شده آخوندی میباشد. که دراین مدت 1500 سال. آخوند آنرا برجامعه ایران و ایرانی تحمیل کرده

نکته دو: مقصر دانستن خود، بیشتر روشنفکران و مردم ایران: تکه کلام شما براین بوده و هست که تو خود را درسرنگون شدن رژیم پیشین و به روی کارآمدن رژیم کنونی مقصرمیدانی(غافل ازاینکه تونیز همانند هرایرانی خود یک قربانی هستی) واینکه اشتباه کردی ومی خواهی اشتباه خود را جبران کنی. تودراین زمینه تا آنجا پیش میروی که تمامی روشنفکران گذشته ومردم ایران را نیزدراین رخداد مقصر و گناه کار میدانی.
اشاره میکنی که بازرگان تحصیل کرده فرانسه بود. ما شما باید بدانید که اویکی ازاین تحصیل کرده ها بود.شما میگوید که چرا کسی یا کسانی نرفتند که بیسوادها را با سواد وآگاه کنند! تمامی این گفته های شما نه تنها بدور ازخرد ودانش و آگاهی است. بلکه بیشتر یاوه گوی است ودرگام نخست توهین به خرد وشعورخود شما میباشد. شما با این بیهوده گویهای خود، دانسته یا ندانسته میخواهید رژیم دیکتاتوری به رهبری حاج محمد رضا شاه دیکتاتورا را بنا به گفته خودتان وهمان ادبیات آخوندی تطهیر ومطهرش کنید. شما چون درچنین اشتباه بزرگی دست وپا میزنید، نتوانسته اید یا اینکه نمی خواهید. بدانید که این سیستم گذشته بود که هم سبب سرنگونی خود شد، هم سبب اشغال کشوروبگروگان گرفته شدن یک ملتی بنام ایران گردید

شما ازخود نمی پرسید که اساسا" این چه سیاستی است جه برنامه ای است؟ که تمامی دیکتاتورهای حاکم برکشورهای جهان سوم. فرزندان خود را برای تحصیل به کشوری همانند سوسیس میفرستند؟ واین دیکتاتورزداده ها. پس ازگذراندن تحصیلات دانشگاه خود درکشوری همانند سوئیس و دیدن جوامع اروپائی. که بیشترآنها برپایه یک سیستم دمکراتیک اداره شده ومیشوند. به کشورخود بازگشته. وبا دهن کجی به مردم. وبیان اینکه این مردم سزاواردمکراسی نیستند. واینکه فرهنگشان پائین میباشد. وهزاران یاوه های دیگرآشکارا به مردم توهین کرده. ودست به برپائی یکی حکومت خودکامه میزنند. وضمن اینکه مردم را نمیگذارند دراداره امورخود وکشورشان دخالتی داشته باشند. وخود نیزدرنقش یک سرسپرده وپادوکشورهای بیگانه بمیدان آمده. ومزدوران، دست بوسان و پادوهای را که همگی یا بیشترآنان تحصیلکره کشورهای اروپائی هستند. به دورخود گرد می آورند. تا درنقش یک دیکتاتوربرای مردم و پادوبرای کشورهای بیگانه بتوانند مردم را سرکوب کرده و به حکومت خود ادامه دهند
حاج محمدرضا شاه دیکتاتورنیزیکی ازاین پادوهای تحصیل کرده درسوئس بود. شما هرگزازخود نپرسیده اید که بیشتر کسانی که بنام نخست وزیر و وزیردرحکومت دیکتاتوری حاج محمدرضاشاه پهلوی. با فروختن خود باین دیکتاتور. دست بوس آن شدند ونقش پادوی رژیم را داشتند.همگی هم دارای مدارک دانشگاهی ازدانشگاهای کشورهای اروپائی بودند

نکته سه: واژه سگ زنجیری: من دریکی ازنوشته های خود ازحاج محمد رضاشاه دیکتاتور.بنام سگ زنجیری آمریکا نام بردم. وشما که فریاد مبارزه با تعصبات میزنید. با شنیدن این واژه آنچنان به رگ غیرتان برخورد. که خشم خود را نتوانستید پنهان کنید و واکنش نشان دادید. پس ازاین واکنش شما. من شدیدا" به فکرفرورفتم. وتنها درسی که ازاین کار گرفتم، این بود که. من پس ازاین مسئله. ازهیچ پادوو سرسپرده ای بنام سگ زنجیری نام نبردم. چرا که من باوردارم که سگ حیوانی بسیار شریف میباشد. ونام بردن ازاین پادوها و سرسپردها و دیکتاتورها بنام سگ زنجیری. بالا بردن مقام و ارزش اینان خواهد بود. وپائین آوردن ارزش حیوانی شریفی بنام سگ

نکته چهار: جشن هایی 2500 ساله ، بیکاری، کمبود مدارس، دانشگاه، درمانگاه، بیمارستان، جاده و از همه مهمترآزادیهای سیاسی و آزادی سخن گفتن و بیان اندیشه ونقادی:.این فرد دیکتاتوربا برپائی جشنهای 2500 ساله به خیال واهی خود میخواست به جهانیان نشان بدهد که ایران وایرانی را با شتردرجهان نشناسند.
اگراین دیکتاتورمیخواست ایران وایرانی را بدون شتربه جهانیان معرفی نماید. میتوانست درکشوری که 65 درصد مردم آن بیسواد بودند وازداشتن درمانگا، بهداشت وراه بی بهربودند. با ساختن 2500 دبستان، با ساختن 2500 دبیرستان، با ساختن 2500 دانشگاه، با ساختن 2500 کتابخانه، با ساختن 2500 بیمارستان، با ساختن 2500 جاده و شاهراه، با ساختن 2500 کارخانه ومراکز تولیدی. وازهمه مهمتربا دادن آزادیهای سیاسی و آزدای بیان اندیشه وغیره به جهانیان نشان بدهد. که مردم ایران ازچین امکاناتی و آزدایهای برخوردارند
درسال 1355 دراستانی که من زندگی میکردم. دریکی ازگفنگوها با استاندارکه بنا به خواسته گروهی ازجوانان برپا شده بود. بنام یک جوان کمبود های استان را با استانداراستان درمیان گذاشتم. درآن زمان یعنی 1355 دوسال پش ازسرنگونی رژیم. این استان یک جاده اسفالته نداشت.مردم این استان برای اداره امورزندگی خود وبا پرداخت پول به قاچاقچی. خود را یه کشورهای عربی خلیج فارس. همانند کویت میرساندند. تا درآن کشوربا بیگار، پولی را برای اداره امورخانواده اشان به ایران بفرستند. وتعداد زیادی ازاینان نیزدرراه رفتن کشته میشدند. بیشترمردم استان ازنبودن امکانات رفاهی، درمانی و آموزشی بی بهره بودند. اما استانداردرگفتارخود میگفت که اویکی ازنوکران شاهنشاه می باشد. اوزمانیکه برای گرفتن حکم استانداری خود خدمت شاهنشاه رفته بود. شاهنشاه درگفتگوهایش با او. به اوگفته بود که اوازتمامی نفاط این استان خبردارد و به همین دلیل رهنمود های نیزبرای اداره استان به ایشان دادند

نکته پنج: دوگره که ازنقد وبررسی و تجزیه و تحلیل مسائل بنام توهین نام میبرند: گروه یک هواداران دیکتاتوروگروه دیگرمسلمانان میباشند. بیشرافراد این دوگروه بنا به اینکه اساسا" با فرهنگ آزاد اندیشی، آزادمنشی ، فرهنگ نقد وبررسی و تجزیه و تحلیل مسائل، رخداد ها، رویداده و پدیدهای اجتماعی، سیاسی ،فرهنگی ، تاریخی، دینی و دیدگاها وتفکرات گوناگون، برداشتها وباورها گوناگون بیگانه هستند. اساسا" با هرگونه نقدو بررسی نه تنها مخالفت میکنند. بلکه اینها را توهین به دیکتاتورهای بت شده خود که گروه یک ازآنان بنام رهبران خودنام می برد. وگروه دوم ازآدمکشان و شیادان بنام رهبران مذهبی ودرنهایت امام وپیامبران خود نام می برند. به همین دلیل این دو گروه کوچکترین نقدی را نمی پذیرند. ودربیشترموارد آماده هستند که با این نقادان وپژوهشگران برخورد فیزیکی کرده و آنان را بکشند

بیشترویژه گیهای گروه دوکه مسلمانان باشند. برای شما کاملا" روشن می باشد. به همین دلیل من نیازی نمی بینم که بیشتردرمورد این گروه سخنی دراین نوشته داشته باشم. اما میخواهم اشاره ای به گروه یک داشته باشم. وبا سند آوردن ازبرنامه های خود این رادیو.اشاره ای به آن بکنم. دریکی ازبرنامه رادیوگفتگوی یک خبرنگاررا با رضا پهلوی پخش کردید. پس ازپخش این برنامه. یکی ازشنوندگان با شما تماس گرفت . ومسئله تفره رفتن رضا پهلوی ازپاسخ دادن خبرنگاررا با شما درمیان گذاشت. اما شما با همان ادبیات آخوندی که استفاده میکنید." مضافا"، "علی الخصوص"، " خداوکیلی"،" الحق" و"تورا بخدا این را نگوید" "که رضا پهلوی پذیرفت وگفت که پدرش اشتباهاتی داشته". ونپذیرفتن شما انتقاد شنونده را که درنهایت این خبرنگاربود که زمانیکه متوجه شد. که رضا پهلوی چگونه ازدادن پاسخ ترفه میرود وبا اشاره به چند نکته. اورا مجبورنمود پاسخی به پرسش بدهد. ورضا پهلوی نیزکوشش کردبا توجیهات زیاد وبرخلاف خواسته خود. اشاره ای کوتاه به این پرسش بکند. وآن اینکه پدرش اشتباهاتی داشته.
من دراین جا ازکلمات خود شما استفاده میکنم وآن اینکه "اینکه نه ببار است نه بدار" من نمی دانم منظور شما ازاین کلمات چیست. رضا پهلوی ازدادن پاسخ تفره میرود. اکنون اگراین فرد به قدرت برسد. درآن زمان چه خواهد کرد

پس ازاین شنونده. یک خانم شنونده ای روی خط آمد وبا حمله کردن به پرسش این شنونده. وایراد گرفتن به اینکه اینان می آیند روی خط و خیلی وقت میگیرند. ضمن اینکه خود ایشان بیش از30 دقیقه روی خط سخن گفت. ودراین گفتگوی خود. اشاره کرد که ایشان یک سلطنت طلب میباشد. وازهواداران رضا پهلوی است. ورضا پهلوی برای ایشان و دیگرهمفکران ایشان، بسیارمحترم میباشد. به همین دلیل ایشان وهمفکران ایشان اجازه نمی دهند که افرادی بیایند و به رضا پهلوی توهین بکنند و ازاین شنونده خواست که به اعتقادات اینها احترام بگذارد

نکته شش: مشروطه خواه و سلطنت طلب: بیشترهواداران رژیم پیشین خود را به اشتباه یا مشروطه خواه یا سلطنت طلب میدانند. بدون اینکه بدانند که اساسا" اینان نه مشروطه خواه هستند نه سلطنت طلب. بلکه اینان دیکتاتورخواه و دیکتاتور طلب هستند. مشروطه خواه و سلطنت طلب دکترمحمد مصدق ویارانش بودند. ورضا شاه وفرزند اوحاج محمدرضاشاه دوتا ازافرادی بودند که نه تنها سرسختانه با مشروطه و سلطنت مخالفت داشتند. بلکه حاج محمد رضا شاه پهلوی تحصیل کرده درمدارس ودانشگاهای سوئس برای بدست گرفتن نقش دیکتاتوری درایران. دکترمحمد مصدق را به جرم مشروطه خواهی و سلطنت طلب بودن. دردادگاهای فرمایشی خود وبا یاری گرفتن ازاربابان بیگانه خود به زندان نیزانداخت واین فرد مشروطه خواه ، سلطنت طلب ، ایران دوست ومیهن پرست سرانجام درکنج زندان جان سپرد
امروزدربیرون ازمرزهای ایران. ملتهای دیگرهستند، همانند ملت سوئد، دانمارک، نروژ، انگلستان واسپانیا که مشروطه خواه و سلطنت طلب هستند. به همین دلیل دراین کشورهای رژیم پادشاهی سلطنتی برقرارمیباشد. اگر واقعا" یک روزی هواداران رژیم پیشین بخود آیند و بدانند و بپذیریند که مشروطه خواه و سلطنت طلب هستند. آن زمان هرگزخود را هواداردیکتاتورهای پشین بویژه دیکتاتوربیمار،ترسو و بزدلی بنام حاج محمد رضا شاه و فرزند او رضا پهلوی نخواهند بود و دست ازتوهین کردن به یک مشروطه خواه و سلطنت طلبی همانند دکترمصدق نیزدست خواهند برداشت و کوشش نخواهند کرد که یک دیکتاتورزاده را دوباره به دیکتاتوربنشانند.
اساسا" یکی از نتایج ویرانگرانه حکومت مورثی همین است که پس ازرضا شاه فرزند ترسو، بزدل و بیماراو به جانشینی او منصوب گردید. به جای اینکه لایق ترین، شایسته ترین و کاردان ترین فرزندان ایران زمین کاندیدای انتخابات اداره کشوربشوند. به هرروی این هواداران رژیم پیشین باید بدانند که مردم ایران مخالف مشروطه خواه و سلطنت طلب نیستند. بلکه مردم ایران مخالف دیکتاتورخواه و دیکتاتورطلب هستند

نکته هفت: افراد تک رو که گفتگو از دمکراتیک شورای میکنند: امروز شوربختانه هستند افراد بسیار زیادی که خود را فرد سیاسی منفرد میدانند. بویژه کسانی که خود را وابسته به اصطلاح گروهای چپ و رادیکال میدانستند وامروزنیز سخن ازمنفردین سیاسی به اصطلاح چپ رادیکال انقلابی میدانند!! با اینکه بیشتر اینان دچاربیماری فکری هستند. اما هنوزبا یدک کشیدن این بیماری با خود گفتگو ازدمکراتیک شورای نیزمیکنند!! اما خود اینان نمیدانند یا اینکه نمی خواهند بدانند که تا چه اندازه دچار بیماری فکری هستند. به همین دلیل حتی دراین کشوردمکراتیک وبا این امکانات گسترده که برای برنامه های سیاسی وجود دارد. حتی اینان نتوانسته اند وبهتربگویم نمی توانند یک تشکیلات کوچک شورای داشته باشند. به همین دلیل کارشان تکی روی بوده وهست. وبا این تک روی های خود. خود را بنام منفردان سیاسی نیزمینامند

باید این تک روان بدانند که کوچکترین شورای که بین افراد تشکیل میشود ازسه نفر تشکیل شده. یعنی اگردراین شورای سه نفره دونفرازاین سه نفرتصمیمی را بگیرند. فرد سوم میبایست ازاین تصمیم که آن دونفرگرفته اند که در اصل برخلاف نظر ودیدگاه او بوده . نه تنها میبایست آنرا بپذیرد. بلکه میبایست این تصمیم را اجرا نیزبکند

دربین این افراد تک رو، سه نفری هستند که من دراینجا ازنام بردن آنان خودداری میکنم. تا مبادا اینان برای خود دراینجا وجهه ای کسب نمایند. به همین لیل من ازآنان بنام ج ، ک ، د نام می برم. این سه که همگی خود را کمونیست، چپ، رادیکال و انقلابی میدانند. با کارکرد خود بیشترین ضربه را به کمونست ها، به چپ ها، به رادیکالها و انقلابیون زده اند و میزنند و بزرگترین خدمت را به رژیم حاکم برایران کرده اند و میکنند. اینان با گفتارهای بسیارمشمئزکننده و ابلهانه خود. به روی خط بیشتررادیوها رفته و با تمام بیسوادی سیاسی خود به زمین و زمان ایراد گرفته. به جای اینکه بخواهند به بررسی کارکرد خود و بیماری فکری خود بپردازند گفتگو ازدمکراتیک شورای نیزمیکنند

یکی از این افراد به روی خط رادیوی رفته بود وبه خیال واهی خود میخواست به کسانی که خود را ناسیونالیست وملیگرا میدانند، ایراد بگیرد. این فرد درسخنانش میگفت : امروزبیشترکشورها ازنظرامکانات تکنولوژی به دیگرکشورها نیازدارند. او سپس این پرسش را بیان میکرد: که اساسا" این ناسیونالیست ها و ملیگراها چگونه میخواهند با نداشتن پیوند با دیگرکشورها. کشورخود را اداره نمایند؟!! خوب فکرکنید ودریابید که این فرد تا چه اندازه بیسواد و دچاربیماری فکری است. این فرد این را نمی داند که ناسیونالیست و ملیگرا بودن بدان معنی نیست که اینان دورکشور خود یک دیوارآهنین میکشند وپیوند های خود را با دیگر کشورها می برند. بلکه ناسیونالیست ها با بازکردن درهای کشور و داشتن پیوند تنگا تنگ با دیگر کشورها و دیگرملیتها درتمامی زمینه ها با آنان دست به همکاری همفکری و همیاری زده وازامکانات موجود درتمامی گیتی استفاده خواهند کرد. تا کشورخود را اداره کرده ودست به آبادی آن بزنند و برای مردم خود امکانات رفاهی و آزدای فراهم نمایند. این ناسیونالیستها ومیلیون بنا به همانا ناسیونالیست وملی بودن خود. درداشتن پیوند با دیگرکشورها وملیتها، منافع کشورخود ومردم خود را ملاک این پیوند ها، همکاریها، همیاریها و همفکریها قرارخواهند داد

سخن کوتاه. اگرواقعا" این افراد تک رو که دربا لا اشاره ای کوتاه به ویژگیهای آنان شد. روزی بخواهند ازبیماری فکری خود بیرون آمده و خود را دریابند. میبایست دست ازایراد گرفتن به زمین وزمان برداشته و به نقد و بررسی کارهای خود یزنند. من دراینجا یک پیشنهاد برای این تک روها دارم. و آن اینکه اینان میتوانند با بخش کردن زمان به سه بحش(گذشته، اکنون وآینده) به سه پرسش پاسخ بدهند

یک: تا کنون چه کارکرده اند؟ آیا توانسته اند ازتمامی امکانات ، دانش خود امکانات جامعه ومردم بهترین استفاده کرده و دست به برنامه ریزی، برپائی تشکیلات، سازماندهی برای اداره امورمسائل سیاسی، فرهنگی، اجتماعی بزنند؟ و اگرنتوانسته اند چرا؟
دو: امروزاینان چه کار میکنند؟ آیا توانسته اند ازتمامی امکانات ، دانش خود امکانات جامعه ومردم بهترین استفاده کرده و دست به برنامه ریزی ، برپائی تشکیلات، سازماندهی برای اداره امور مسائل سیاسی، فرهنگی، اجتماعی بزنند؟ و اگر نمی توانند چرا؟
سه: اینان برای آینده خود، تشکیلات خود و برای کشور خود و مردم ایران چه برنامه و برنامه های دارند؟ و چگونه میخواهند برنام های خود را با شرکت دادن مردم ایران دراداره امورخود و کشورخود. ابتدا این برنامه و برنامه های خود را به مردم ایران معرفی کرده واگربیشترمردم ایران برنامه آنان را پذیرفتند. برنامه های خود رابا مردم ایران به اجرا بگذارند؟ اگر برنامه ای که اینان ارائه میکنند و دریک فضای آزاد سیاسی مردم ایران دست رد به سینه آنان زدند. درآن زمان چه برنامه ای دارند. آیا رای مردم را خواهند پذیرفت؟ آیا اینان هیچ فکر کرده اند که اگردرایران آزاد بخواهند با رائی مردم ایران اداره امورکشوررا بعهده بگیرند تمامی گروه های چپ رادیکال انقلابی را ازبزرگ و کوچک اگرروی هم به ریزی بیش تراز3 درصد رای مردم را نخواهند آورد؟ واگرخوش بینانه بگویم شاید دریک سری استان ها وشهرها درانتخابات شهری واستانی بتوانند 10 تا 20 درصد آرای مردم را بیاورند. درآنزمان با این درصد آرا چه خواهند کرد؟

نکته هشت: پخش برنامه های بهرامی مشیری: یکی ازبهترین برنامه های که میتوان گفت به معنی واقعی برپایه خرد و یارگرفتن ازدانش وآگاهی است. بیشتربرنامه های این مرد بزگوار، آزادیخواه به معنی واقعی کلمه ، ایران دوست و انسان دوست ، ارزشمند وآگاهی دهنده میباشد. بدرستی میتوان گفت که ایشان با این کارها ی رادیوی و تلویزیونی خود خدمات بسیارارزنده ای به کشورخود ایران وهم میهنان ایرانی خود د دیگر انسان های آزادیخواه کرده و میکند. ازبهرام مشیری میتوان بنام فردوسی زمانه نام برد. شما اگرتمامی برنامه های خود را نیزبه پخش برنامه آقای مشیری بدهید. بازهم کم خواهد بود. دورود براین ایرانی آزادیخواه که سبب افتخارهرایرانی درسراسرگیتی بویژه درایران است

نکته نه: پخش برنامه های خانم نیلوفر و خانم دیگری بنام پری صفاری و فردی بنام محیط: پخش برنامه های فردی بنام محیط و بویژه خانم نیلوفروخانم دیگری بنام پری صفاری وبرخورد آنان با مسائل و بررسی آنها واقعا" بی پایه و اساس و بیشتر یاوه گوی است تا بررسی. بگذریم ازاینکه خود شما میگوئید دیدگاهای آنان به دیدگاه شما نزدیکترمیباشد. پخش این برنامه ها بدون نقد وبررسی و تجریه و تحلیل. بنا به گفته خود شما درگام نخست توهین به شعوروخرد خود شماست که با انتخاب این برنامه ها به پخش آنها می پردازید. درگام دوم توهین به شعوروخرد شنوندگان رادیو میباشد

مسئله دراین نیست که چرا شما این برنامه ها را پخش میکنید. شما حتی میتوانید ومیبایست بتوانید برنامه های شنیداری ونوشتاری رژیم را دربرنامه های رادیوئی خود استفاده بکنید. اما پس ازپخش هربرنامه. میبایست برپایه همانا خرد ویاری گرفتن ازدانش وآگاهی به نفد و بررسی و تجزیه وتحلیل آنها پرداخت و تمامی مسائلی که گفته میشود را زیرذره بین برد. تا با این روش هم دست به افشاگری زد. هم دست به آگاهی دادن وگسترش دید انتقادی دربین مردم. برای نمونه شما میتوانید پیش ازپخش هربرنامه، مسئله نقد، بررسی وتجزیه وتحلیل برنامه را با شنوندگان رادیودرمیان گذاشته وازشنوندگان خود بخواهد که درنقد، بررسی وتجزیه وتحلیل شرکت کرده ودیگاه های خود را بیان دارند. البته اگررادیوشنوندگانی داشته باشد که بخواهند دراین نقدوبررسی ها شرکت نمایند. درضمن فراموش نکنید که شما به تنهای ازپس چنین کاری برنخواهید آمد(چرا که شما نیزبه نوبه خود یک فرد تک رومیباشید) چنین کاری نیازمند به یک گروه خردمند، خرداندیش، هوشیار، آگاه وآزاد اندیش دارد. این گروه میبایست بتواند ضمن نقد، بررسی وتجزیه وتحلیل برنامه به نفد، بررسی و تجزیه وتحلیل دیدگاه های شنوندگان نیزدست بزند

نکته ده: پرسش شما ازایرانیان ساکن این شهر که چرا از نظر مالی برای اداره این رادیو و خاموش نشدن این صد به این رادیو کمک نمی کنند؟ شما این پرسش را بیان میکنید و سپس خود نیزنتیجه گیری کرده و میگوید چون گروها ی سیاسی دراین شهربا شما مخاالف هستند ومیخواهند که این صدا خاموش شود. به همین دلیل مردم به این رادیو کمک نمیکنند!همزمان میگوید که این گروها هیچگونه تماسی با مردم نداشته وندارند! واساسا: پایگاهی دربین مردم ندارند.

پرسش دراینجاست که آیا هرگزازخود پرسیده اید که شما چه کارکرده اید وچگونه کارمیکنید که این مردم به برنامه های رادیوئی شما کمک نمیکنند؟ آیا شما فکرمیکنید شما ویا این کسانی که خود را سیاسی میدانند وبه خیال واهی خود تشکیلات سیاسی دارند. اگرروزی ایران آزاد شود. وشما وارد ایران بشوید. درآنجا مردم خریدارگفته های شما خواهند بود؟ وازنظرمالی به یاری شما خواهند آمد؟
شما بارها و بارها گفته اید که این کشوری که شما درآن زندگی میکنید یکی ازبهترین کشورهای دمکراتیک درپهنه گیتی است. و من به نوبه خود این گفته شما را تائید میکنم. اما آیا شما همزمان ازخود پرسیده اید که چگونه مردم این کشور را ساخته اند؟ واین دمکراسی را براین کشورحاکم کرده اند؟ یکی ازهزاران کاری که این مردم کرده اند. این است که اینان بر پایه خرد وبا یاری ازدانش وآگاهی ، برنامه ریزی های دقیق و سازمانده های گسترده درپهنه کشوروبکارگیری مدیریت، دادن آزایهای سیاسی، آزادی بیان وعقیده به معنی واقعی و ازهمه مهمترشرکت مردم دراداره امورکشوربوده

‏2009‏/‏12‏/‏22 کوروش ایرانی

Sunday, May 10, 2009

نقد وبررسی و مستند سازی خود فروختگان یا فریب خوردگان درون مرزی درزیر سایه وکمک رژیم اشغالگرجمهوری اسلامی حاکم برایران و مردم ایران

نقد وبررسی و مستند سازی خود فروختگان یا فریب خوردگان درون مرزی درزیر سایه وکمک رژیم اشغالگرجمهوری اسلامی حاکم برایران و مردم ایران

با دورود بر فرزند دلیر ایران زمین آقای بهرام مشیری

بیشترمردم ایران میدانند که تازیان درزیرپرچم اسلام (غارت ، چپاول، غنیمت، به بردگی گرفتن مردم ایران، کشتن فرزندان ایران؛ تجاوز به زنان و دختران ایرانی؛ به اسارت گرفتن کودکان دختر و پسر و به غلامی درآوردن آنان و فروختن آنان بنام برده و گرفتن باج و خراج ازمردم نگونبخت ایران) به ایران یورش بردند. که خوشبختانه بیشتراین رخداد های تکان دهند درتاریخی بنام تاریخ تبری(طبری) به نگارش درآمده.

اما وشوربختانه، مردم ایران همانا بدلائل اینکه سایه استبداد و ارتجاع به ویژه پس ازیورش تازیان براین کشور و مردم این کشورحاکم گردید. بیشترآنان با تاریخ ، تمدن و فرهنگ خود بیگانه شده و هستند. اگرامروز نیزاین مردم به خود نیایند وازاین خواب خرگوشی خود بیدار نشوند وآگاهانه به پا بر نخیزند. این سایه استبداد وارتجاع برسرمردم وکشورایران همچنان ادامه خواهد داشت.

امروزنیزشوربختانه خود فروختگانی هستند که دردرون ایران و با گرفتن کمکهای مالی کارهای (کارهای که مایه ضد ایرانی داشته اند و دارند و به پایداری این رژیم کمک کرده اند و میکنند. رژیم نیزبا این روش خودکوشش کرده و میکند که هرپه بیشتر به تاریخ ،هویت وفرهنگ این مردم ضربه بشتری وارد کرده و بکند ودرنهایت تاریخ ، فرهنگ وهویت تازی را جایگزین نماید) رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی با تائید کردن این مستند سازی ها به این افراد خودفروخته پروانه داده و میدهد تا اینان به خیال خوددست به فیلم ومستند سازی این کارها بزنند.

این خود فروختگان درون مرزی با این کارمستند سازی خود. بخشی ازاین کارهای خود را نیز به خارج ازکشورفرستاده تا بخورد ایرانیان برون مرزی، مصرف کنندگان کالاهای غارت شده مردم ایران بوسیله رژیم بنام کالا های صادراتی رژیم و بخواب فرو رفته نیزبدهند.

اما درمورد نقد و بررسی که رژیم ازآن چگونه بهره برداری کرده و میکند من برای نمونه به مورد احمد شاملواشاره میکنم.
رژیم میدانست که اگر یک آخوند بخواهد دست به نقد و بررسی کتابی بنام شاهنامه فردوسی بزند. نه تنها بیشتر مردم ایران به نقد و بررسی آنان توجه نخواهند کرد؛ بلکه این کارنتیجه عکس نیزخواهد داشت. به همین دلیل رژیم بنا به همانا سیاست های که دربا لا بدان اشاره شد این کار را به فردی بنام احمد شاملو سپرد.
من بنام یک ایرانی ازهمان ابتدا با این کاراین فرد مخاالف بودم. نه به این دلیل که من مخالف نقد و بررسی باشم. بلکه میدانستم که درپس این کارچه مسائلی نهفته است. امروز میدانیم که فردی بنام احمد شاملو بجای نقد و بررسی علمی ادبی و خردمندانه. به لجن پراکنی به شاهنامه دست زد واین کاراو بیشترنشئت گرفته ازتفکرات تودهیها وسیاست های جمهوری اسلامی بود؛ که خود شما بهترهرکسی به آن آگاهی دارید.

من باوردارم که همه این حق را دارند که هرکتاب، هرنویسنده، شاعر، سیاستمدار، مذهب، خدا، پیامبرو غیره که بخواهند. باید بتوانند درآزادی کامل وبا یاری ازعلم و تاریخ وخرد خود و خردجامعه به نقدوبررسی کشیده ودیدگاه های خود را بیان بکنند، سخن بگویند و بنویسند. به همین دلیل من کمترین خواسته ای که ازفردی بنام احمد شاملو داشتم. این بودکه این فرد میبایست یک شرطی را برای نقد و بررسی شاهنامه میگذاشت. وآن اینکه ایشان میتوانست به شرطی به نقد و بررسی شاهنامه دست بزند؛ که همزمان بتواند به نقدوبررسی فردی بنام محمدعرب که ازاو بنام پیامبر وفرستاده الله نام برده و می برند. ازآدمکشان عربی که ازآنان بنام امام نام برده و میبرند.( ازعلی گرفته تا مهدی) ازکتابی ارتجاعی بنام قران که ازآن بنام کتاب الله نام برده و میبرند. از الله موهوم آنان وهزاران بت های عرب دیگرکه به شکل های گوناگون بنام مقدسات بخورد این مردم داده اند و میدهند؛ دست به نقد و بررسی بزند. البته اگرشهامت،دانش وآگاهی ان را داشت. اما این فرد شوربختانه نه تنها این کاررا نکرد. بلکه کاری را کرد که درنهایت خدمت به سرکردگان رژیم جمهوری اسلام و توده های میهن فروش بود.

امروزهم خود فروختگانی هستند که دردرون ایران دست به فیلم ومستند سازی زده و میزنند. اما هیچکدام این خود فروختگان اجازه نقد و بررسی بت ها ی که دربالا بدان اشاره شد نداشته و ندارند. حتی تا به امروزیک فرد ایرانی پیدا نشده که کوچکترین گامی را برداشته و فیلمی اززندگی کوروش بنیان گذار ایران بسازد. یا دست به فیلم و مستند سازی رخدادهای تکان دهنده ای که تازیان با ایرانیان کردند و بخش بزرگی ازاین رخدادها درتاریخ تبری به نگارش درآمده دست بزند.

اما شیرمرد برومندی همانند شما با شهامت، آگاهی ودلیری بدرستی دست برروی نکاتی گذاشته که آخوند هرگز نقدوبررسی آنها را نه تنها به هیچ کسی اجازه نداده ونمیدهد. بلکه دست به ترور وکشتن این نقادان نیززده و میزند و کمترایرانی نیزشهامت نقدو برسی آنها را بخودداده و میدهد.

پپشنهاد من به شما فرزند دلیرایران زمین؛ این است که ما ایرانیان میبایست دست به مستندسازی تاریخ ایران بزنیم . بویژه به مستند سازی رخداد های که شما با یاری گرفتن ازتاریخ تبری بدانها اشاره کرده ومیکنید تا بدین وسیله ازیک سو دیوارهای ارتجاع واستبداد را ویران کرده و ازسوی دیگر به آگاهی مردم فریب خورده دست زده. به امید اینکه این مردم روزی ازاین خواب خرگوشی خود بیدارشده وبرای بدست گرفتن سرنوشت خود و اداره امور و کشورایران به پا برخیزند.

این مستندسازی میتواند با یاری گرفتن ازایرانیان برون مرزی باشد که درکار فیلم ومستند سازی دست دارند. بویژه کسانی خود را ایرانی میدانند و ازایرانی بودن خود تنها یک شناسنامه ایرانی دارند و امروزدرکشورآمریکا با پول های میلیاردی خود به زندگی بی تقاوت خود ادامه داده و میدهند؛ بخود آمده و با به کارگپری بخشی از سرمایه خود دراین راه گامی را برای کشور و مردم ایران برداشته و با ساختن چنین فیلمها و مستند سازی ها بتوانند درهمکاری تنگا تنگ با شما و زیر نظر شما بعنوان یک تاریخدان، تاریخ شناس و مورخ کار خود را انحام بدهند و پیش از اینکه سر به خاک بگذارند. توانسته باشند این لکه ننگ یعنی حاکمیت جمهوری اسلامی اشغالگرحاکم برایران و مردم ایران را ازمیان بردارند.

با سپاس فراوان کوروش ایرانی
آپریل 2009